برآمدن خون ، زخمى باشد كه بر جگر افتد ، نخست علاج كلى و قوانين علاج مقدم بايد داشت و اين سفوف دادن :
صفت اين سفوف ، ريوند چينى ده درم ، لك مغسول پنج درم ، گل ارمنى پنج درم ، شربت دو درم .
و باقى علاج اندر باب علاج جگر بايد جست . و يك مثقال سادنج مغسول اندر عصارهء باذروج يا اندر عصارهء لسان الحمل بهترين داروى است . و پنيرمايه خرگوش اندر گلاب يا اندر عصارهء گل تر يا اندر عصارهء خرفه و عصارهء باذروج ، سخت نافع است و الله اعلم بالصواب .
باب چهارم از گفتار هفتم از كتاب معالجات اندر علت ذات الرّيه و علاج آن
ذات الرّيه آماس شش است .
و اسباب آن نزله بود يا خناق كه بگشايد و مادّه بشش فرود آيد يا ذات الجنب ، ذات الرّيه گردد .
و سبب آنكه ذات الجنب ، ذات الريه تواند گشت ، تخلخل و نازكى گوشت شش است و پيوستگى حركت او .
و حركت سبب جذب ماده باشد و تخلخل سبب قبول آن .
و ذات الريه علتى عسر است ، از بهر آنكه شش عضوى نازكست و قوام زندگانى در حركت انبساط و انقباض اوست ، و اين فعلى شريف است از بهر نازكى او از بهر شرف فعل او ، آفريدگار سبحانه و تعالى چنان ساختست كه خونى كه غذاء او خواهد بود ، نخست اندر دل پخته شود و بتمامى پختگى نزديك آمده بود كه به دو رسد تا مؤنت پزانيدن آن بر وى سبك آيد ، تا اندر آن فعل شريف فتورى و خللى نيفتد .
پس عضوى كه مؤنث پزانيدن غذاء خويش از وى مىبربايد داشت ، ماده علتى را كه اندر وى افتد دشوار تواند پزانيد و دشوار دفع تواند كرد ، خاصه كه مادهء ذات الريه اندر بيشتر وقتها بلغم باشد يا خون از بهر آنكه گوشت وى نازكست ، صفرا اندر وى باز نماند .
يا آنكه گاه باشد كه ذات الريه از جنس جمره افتد و مهلت ندهد و علاج كمتر پذيرد ، از بهر آنكه بس گرم باشد و بدل نزديك باشد و منفعت شربتهاء خنك به دو كمتر رسد ، از بهر آنكه هر عضوى از شربت قوتى مىستاند و شربت از هر عضوى تغيّر و حرارتى مىپذيرد ، و از هر مادّهء كه اندر اعضا باشد