ببايد دانست كه گوشت لب با پوست آميخته است و از پوست جدا نيست ، چون گوشت اندامهاء ديگر .
و مزاج و تركيب لب همچون مزاج و تركيب مقعده است .
و مرى و مقعده و رودها بهم پيوستست و از جانب بالا ، لب ، نهايت مرى است و از جانب زير مقعده نهايت روده است .
و بيماريها كه بر مقعده افتد بر لب همان افتد ، چنان كه بر لب كفتگى افتد بر مقعده نيز افتد و كفتگى مقعده را شقاق گويند .
و همچنانكه بر مقعده باسور و گوشت افزونى افتد بر لب نيز افتد . و انواع سوء المزاج نيز بر هر دو افتد .
علاج آن ، امّا باسور لب را و گوشت فزونى را بردارند و ببرند چنان كه باسور مقعده را بداروهاء تيز بردارند .
و اگر خداوند علت طاقت دارو ندارد ، روغن گاو كهن با دارو بياميزند تا تيزى دارو كمتر شود . و گوشت فزونى كه بر بن دندان پديد آيد ، قلقند و مر بر وى كنند آن را بخورد و نيكو كند .
باب سيم از جزو اول از گفتار پنجم از كتاب معالجات اندر خوره كه بر لب و گوشت بن دندان افتد
سبب اين علت ، خلط تيز باشد كه گوشت را بسوزد و بخورد .
علاج آن ، نخست رگ قيفال زنند يا بر پس گردن حجامت كنند .
و اگر حاجت آيد چهار رگ زنند يا آن دو رگ كه زير زفان باشد پس بداروى مسهل استفراغ كنند چون اقراص بنفشه و حب صبر بدين صفت :
صبر دو درم ، هليلهء زرد يك درم ، گل سرخ ، مصطكى از هر يكى دو دانگ ، سقمونيا دانگى و نيم ، كثيرا دو دانگ ، حب كنند به آب كشنه .
و از همه شيرينيها و از گوز و از شير و دوغ پرهيز كنند .
و طعام از غوره و سماق و زرشك و ناردانك و نيشو و تفشيل به آب غوره و عدس .
و اندر اوّل علت ، سماق را بگلاب تر كنند و بدست بمالند و بپالايند و بدان مضمضه كنند .
و شبّ يمانى بر كفچهء آهنين بر آتش نهند تا سرخ شود و به سركه درافكنند پس خشك كنند و نرم بسايند ، ازين شبّ يك جزو با دو جزو نمك طعام بياميزند و بر آن موضع مىكنند .