و اگر كسى را با بىخوابى ، سرفهء خشك پديد آيد ، زود هلاك شود .
و اگر شبانگاه اطراف او ببندند و او را بنشانند ، و قومى پيش او حاضر آيند و سمرها گويند ، و او را نگذارند كه باز خسبد و تكليف كنند تا سمرها نيك شنود و گوش دارد ، چندانكه ملول گردد ، و پس اطراف او بگشايند و چراغ بردارند ، و قوم از پيش او برخيزند و او را بخوابانند ، خواب خوش يابد باذن اللّه عزّ و جل .
و آنجا كه سبب رطوبت شور باشد ، از غذاهاء طلخ و تيز و شور پرهيز بايد فرمود .
و غذا ماهى تازه و مرغ فربه ، و اسفيدبا به گوشت بره تازه دهند .
و اگر باستفراغ حاجت آيد ، ايارج فيقرا و هليلهء زرد ، و اندكى شحم حنظل تركيب كنند و بدهند .
و آنجا كه رطوبت بيشتر باشد ، عوض هليله تربذ كنند ، و گلشكر با سكنگبين عسلى پيوسته به كار داشتن موافق بود .
و علاج بىخوابى پيران دشوارتر باشد و اگر نطولى از بابونه و كشك جو بسازند و هر شبانگاه به كار دارند نافع بود .
و روغن بابونه با روغن اقحوان ، هر شب اندكى ببينى بركشيدن صواب باشد .
جالينوس مىگويد : من هر روز از بهر خويش بقليهء فرمايم ساخت از كوك ، و دارچينى اندر وى به كار دارم تا مضرت كوك باز دارد .
و رياضت معتدل و از پس رياضت گرمابه و از پس گرمابه آسايش و طعام موافق خوردن ، و روغن بابونه بوئيدن و بركشيدن خواب آرد . و الله اعلم بالصواب .
جزو چهارم از گفتار اوّل از كتاب معالجات از اعراض اندر بيماريهاء كه سبب آن بلغم غليظ باشد و اندر مجارى و تجاويف دماغ افتد و اين چهار بابست
باب اول از جزو چهارم از گفتار اوّل اندر علة دُوار و سَدَر و اسباب و علاج آن
اين هر دو علت را بپارسى ، سرگشتن گويند .
امّا دوار علتى است كه مردم را چنان نمايد كه جهان گرد او مىگردد و اگر بر پاى خيزد بيفتد و سدر آن را گويند كه هر گاه مردم بر پاى خيزد چشم او تاريك شود ، و سر او بگردد و بيم باشد كه بيفتد .
اسباب آن ، سبب خاصّهترين بدين علت ، حركت روح است كه اندر تجويفها و گذرها و رگها و شريانهاء دماغ بگردد .
و هر گاه كه روح دماغى