تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
اندر تجويف دماغ بگردد ، روح باصره نيز بمتابعت آن اندر معدن خويش بجنبد و بگردد ، بدين سبب چنان بماند كه جهان ، گرد او مىگردد . و معنى گرديدن جهان ، بيش ازين نيست كه چيزى كه برابر چشم بيننده باشد از برابرى او بگردد ، اين را بتازى تبدّل محاذاة گويند . و هيچ فرق نيست ميان آنكه چيزى از برابرى چشم بگردد ، و ميان آنكه چشم از برابرى چيزى بگردد ؛ از بهر آنكه حسّ بصر ، چيزها را از برابر ادراك كند و هرگاه كه روح باصره از برابرى چيزى بگردد ، حال همان باشد كه آن چيز از برابرى او بگردد ؛ از بهر آنكه اندر هر دو حال تبدل محاذاة حاصلست . و سبب حركت روح دماغى ، خلطى باشد اندر تجويف دماغ و به هر حركتى بخارى از آن خلط برخيزد و اندر منفذهاء دماغ بگردد . و بسيار باشد كه خلط اندر معده باشد يا اندر رحم يا اندر گرده و مثانه ، و بسبب مشاركت ، بخار آن بدماغ برآيد . و گاه باشد كه مردم اندر چيزى كه سخت زود مىگردد ، بسيار نگاه كند ، روح باصره اندر نظارهء آن ، هيئت گردانى گيرد ، و آن هيئت مدّتى اندر وى بماند . و گاه باشد كه ناقه را دوار افتد بسبب ضعيفى قوت كه بتكلف حركت ، روح او مضطرب شود و دوار تولّد كند . و گاه باشد كه بسبب تهيى و گرسنگى ، فم معده اضطراب كند و بخارى بر دماغ آيد . علامات آن ، آنجا كه خلط اندر دماغ و تجاويف دماغ باشد ، دوار لازم باشد . و پيش از دوارگرانى سر و طنين گوش ، و تيرگى چشم ، و كندى همه حاستها بوده باشد . و اگر بخار از معده برآيد هضم ضعيف ، و شهوت ضعيف باشد ، و علامت امتلا و ضعف معده ظاهر باشد و دوار گاهى بيشتر باشد و گاهى كمتر . و اگر بخار از رحم برآيد ، احتباس طمث يا اختناق رحم بر آن گواهى دهد . و اگر بخار از دل يا از جگر يا از سپرز مىبرآيد ، رگهاء گردن برخاسته و ممتلى گردد و شريانها ضربان كند و اندر عصبهاء گردن دردى باشد . و سوء المزاج دل يا سوء المزاج جگر و سپرز بر آن گواهى دهد . علاج آن آنجا كه بخار از خلطى مىخيزد كه اندر تجويف دماغست ، دماغ را بحبّ صبر ، و حب قوقايا ، و حبّ اصطمخيقون پاك كنند . و معده را با طريفل كوچك و گلشكر با مصطكى و عود خام سرشته قوت دهند . و از پس استفراغ ، غرغره و عطسه سود دارد . و غذا نخوداب و گوشت درّاج و تذرو ، و گوشت نزارى و قليهء خشك بروغن