اندر تجويف دماغ بگردد ، روح باصره نيز بمتابعت آن اندر معدن خويش بجنبد و بگردد ، بدين سبب چنان بماند كه جهان ، گرد او مىگردد .
و معنى گرديدن جهان ، بيش ازين نيست كه چيزى كه برابر چشم بيننده باشد از برابرى او بگردد ، اين را بتازى تبدّل محاذاة گويند . و هيچ فرق نيست ميان آنكه چيزى از برابرى چشم بگردد ، و ميان آنكه چشم از برابرى چيزى بگردد ؛ از بهر آنكه حسّ بصر ، چيزها را از برابر ادراك كند و هرگاه كه روح باصره از برابرى چيزى بگردد ، حال همان باشد كه آن چيز از برابرى او بگردد ؛ از بهر آنكه اندر هر دو حال تبدل محاذاة حاصلست .
و سبب حركت روح دماغى ، خلطى باشد اندر تجويف دماغ و به هر حركتى بخارى از آن خلط برخيزد و اندر منفذهاء دماغ بگردد .
و بسيار باشد كه خلط اندر معده باشد يا اندر رحم يا اندر گرده و مثانه ، و بسبب مشاركت ، بخار آن بدماغ برآيد .
و گاه باشد كه مردم اندر چيزى كه سخت زود مىگردد ، بسيار نگاه كند ، روح باصره اندر نظارهء آن ، هيئت گردانى گيرد ، و آن هيئت مدّتى اندر وى بماند .
و گاه باشد كه ناقه را دوار افتد بسبب ضعيفى قوت كه بتكلف حركت ، روح او مضطرب شود و دوار تولّد كند .
و گاه باشد كه بسبب تهيى و گرسنگى ، فم معده اضطراب كند و بخارى بر دماغ آيد .
علامات آن ، آنجا كه خلط اندر دماغ و تجاويف دماغ باشد ، دوار لازم باشد .
و پيش از دوارگرانى سر و طنين گوش ، و تيرگى چشم ، و كندى همه حاستها بوده باشد .
و اگر بخار از معده برآيد هضم ضعيف ، و شهوت ضعيف باشد ، و علامت امتلا و ضعف معده ظاهر باشد و دوار گاهى بيشتر باشد و گاهى كمتر .
و اگر بخار از رحم برآيد ، احتباس طمث يا اختناق رحم بر آن گواهى دهد .
و اگر بخار از دل يا از جگر يا از سپرز مىبرآيد ، رگهاء گردن برخاسته و ممتلى گردد و شريانها ضربان كند و اندر عصبهاء گردن دردى باشد .
و سوء المزاج دل يا سوء المزاج جگر و سپرز بر آن گواهى دهد .
علاج آن آنجا كه بخار از خلطى مىخيزد كه اندر تجويف دماغست ، دماغ را بحبّ صبر ، و حب قوقايا ، و حبّ اصطمخيقون پاك كنند .
و معده را با طريفل كوچك و گلشكر با مصطكى و عود خام سرشته قوت دهند .
و از پس استفراغ ، غرغره و عطسه سود دارد .
و غذا نخوداب و گوشت درّاج و تذرو ، و گوشت نزارى و قليهء خشك بروغن
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٢٨٣