آن مشغول بايد بود .
و آنجا كه سبب ضعيف شدن روح باشد ، علاج بماء اللّحم بايد كرد ، و مفرّح و مثروديطوس دادن و ماء اللحم با شراب دهند و اگر مزاج گرم باشد با آب سيب و گلاب دهند و مثروديطوس با همسنگ آن طباشير بسرشند و با شراب سيب دهند ، گر با شراب صندل ، در جمله علاج آن علاج غشى باشد . و الله اعلم .
باب پنجم از جزو سيم از گفتار اوّل از كتاب معالجات اندر بىخوابى بافراط و اسباب و علاج آن
بىخوابى بافراط ، حالى ناطبيعى است ، و سبب قوى يا مزاج گرم و خشكست ، يا رطوبت شور نه سرد و سببهاء ديگر چون غم و تفكرست ، و دردها و ناگواريدن طعام و بادها كه از آن خيزد ، و بخارهاء بد و آماسها .
و سبب بيخوابى پيران همين است ، از بهر آنكه رطوبت ايشان شور باشد و دماغ ايشان بقياس با دماغ جوانان خشك باشد .
از بهر آنكه رطوبت اصلى پيران اندك شده باشد .
علامات آن ، آنجا كه سبب گرمى و خشكى باشد اندر سر و چشم هيچ گرانى نباشد ، و مجراى بينى خشك و دهان خشك و تشنگى غالب و اندر قعر چشم حرارتى و سوزشى باشد .
و آنجا كه سبب رطوبت باشد ، چشم و بينى تر باشد و دشوار در خواب شود و زود بيدار گردد ، آرزوى خواب و غنودن اندك باشد و خواب خوش نباشد .
علاج آن : علاج خداوند مزاج گرم و خشك را آسايش بايد فرمود و از حركتها و انديشها باز بايد داشت .
و روغن بنفش ، يا روغن نيلوفر ، يا روغن مغز كدو شيرين هر شب اندر كف پاى و بينى و گوش و ناف و مقعده مىبايد ماليدن و به گوش اندر چكانيدن .
و برگ خرفه و كدو تر با لعاب سبغول بر سر او نهادن .
و غذا قليهء كدو و قليهء خيار و اسفاناخ و كشك جو ، و ماش مقشر ، و برگ كوك در وى پخته . و گرمابه و آبزن معتدل سخت نافع باشد . و آن را كه از پس گرمابه ، خواب نگيرد مزاج او درست نباشد و در تن او اخلاط بد باشد و حرارت آن را بجنباند و بخار آن بسر برآرد ، تن از اخلاط بد پاك بايد كرد .
و آنچه مردم را خواب آرد بسماع خوش آهسته است و ايقاعهاء ثقيل ، چون پردهء بسته و نهاوند و آواز آب روان و آواز حركت درختان كه هموار باشد .