گرم سفرى يا رنجى اتفاق افتد و روزه و كم خوردن و علاج آن آبزن باشد و گرمابه و تمريخ و شربت كشكاب و روغن بادام و شكر ، و لعاب اسبغول و شكر ، و غذا پايجه اندر كشكاب پخته دهند و مانند آن . و الله اعلم .
باب دهم از گفتار اول از حفظ الصّحه اندر تدبير استفراغ بداروهاء مسهل
ببايد دانست كه مردم تندرست و كودك را و مردم پير را و خشكاندام را و لاغر را و كسى را كه گوشت عضلهاء شكم او اندك باشد ، و كسى را كه قوت ضعيف باشد .
و كسى را كه عضلهاء زبان ضعيف باشد و اين كس باشد كه اندر سخن بجاء حرف سين حرف ثا گويد ، و كسى را كه اندر تن او خون زيادت از ديگر خلطها باشد ، اين چند گروه را كه ياد كرده آمد ، داروى مسهل نشايد خورد .
و نيز اندر فصل گرما و سرما نشايد خورد ، خاصه اندر فصل گرما ، بيست روز پيش از برآمدن شعرى و بيست روز پس از برآمدن او هيچكس را نشايد كه داروى مسهل خورد و نه فصد شايد كرد و نه حجامت الّا كه ضرورتى باشد سخت ، فصد كنند و شرط احتياط و تسكين بجاى آرند .
و مباشرت نيز نبايد كرد خاصه در ايام باحور ، و اول باحور ، نوزدهم روز باشد از ماه تموز .
و برآمدن شعرى در روزگار بقراط به اول ايام باحور اتفاق افتادست ، بدين سبب اين مدت كه ياد كرده آمد از دارو خوردن نهى كرده است .
و بيست روز پيش از برآمدن شعرى و بيست روز پس از برآمدن او را حدى نهادست ، در جمله ده روز از آخر حزيران و جمله ماه تموز ، هيچ استفراغ نبايد كرد .
و كسى را كه شادى بزرگ يا غمى بزرگ يا مهمى و انديشهء بزرگ دارد ، دارو نشايد خورد . و بسيار خوردن داروى مسهل ، عادتى ناستوده است ، از بهر آنكه دارو خوردن بسيار ، احشا را و قوتها را ضعيف كند و كسى كه دارو خوردن آزموده نباشد ، طبيب نشايد كه او را دارو دهد ، و صواب آن باشد كه بغذاء لطيف و اندك ، تدبير او مىكند و اگر چاره نباشد ، چيزى لطيف دهد از آن انواع كه پستر ياد كرده آيد .
مردم خشكمزاج را داروى نرم و لغزاننده فزون از آن استفراغ آرد كه داروى تيز .
داروخوار نخست بايد كه تن را بژارده دارو خوردن كند