ديگرباره بمالند ، ماليدنى نرم و اندر ميان اين ماليدن دوم ، چند بار اندامهاء خويش را بكشد و بيازد و نفس باز گيرد چندانكه تواند تا فضلها كه برياضت دفع نشدست ، بدين طريق دفع شود ، اين ماليدن دوم را طبيبان ماليدن استرداد گويند .
و رياضت چندانكه رنگ روى افروخته مىشود و حركت بنشاط مىتواند كرد ، و هرگاه كه مانده خواهد شد و عرق آمدن گيرد ، از رياضت باز ايستد .
و رياضت بر گرسنگى زيان دارد .
و انواع ماندگيها كه از رياضت و غير آن پديد آيد سه نوع است ، قروحى و تمدّدى و ورمى ، و گروهى گفتهاند كه نوعى ديگر است و آن را قشفى گويند .
اما قروحى چنان باشد كه اگر دست بر وى نهند يا حركتى كنند ، المى يابد ، چنان كه از قرحه يابند و سبب آن فضلهء باشد رقيق بسيار و حرارتى قوى كه اندامها را گرم كند و گوشت و پيه را بگدازد و اندر نواحى پوست اندامها پراكنده كند .
و اگر اين فضله بسيارتر بود ، سرما اندر پشت مىيابد و اگر سخت بسيار بود ، لرزه و تب تولد كند و علاج آن اندر آبزن نشستن باشد و ماليدن نرم بروغنهاء گشاينده چون روغن بابونه و روغن شبت و روغن بيخ خطمى و گرمابهء فاتر ، و غذا چيزى لطيف دهند چون فرّوج كه به آب غوره و نلك و كشك جو پزند ، و چون قليهء كدو و اسفاناخ و ماش مقشّر .
و ماندگى تمددى ، چنان كه مردم پندارد كه اندامهاء او كشيده شدست و امتلا و حرارتى همى يابد اندر همه رگها و بندها و حركت دشوار تواند كرد ، و سبب اين فضلهاء باشد كه اندر عضلها مانده بود يا بادى و علاج آن گرمابه باشد و آبزن و روغنها كه در علاج قروحى ياد كرده آمد .
و اگر اين ماندگى نه از رياضت تولد كرده باشد ، از استفراغ چاره نباشد .
و ماندگى ورمى ، نوعى است كه تن گرم باشد و عضلها و رگها ممتلى و اگر دست بر وى نهند ، المى يابد ، چنان كه عضوى آماسيده باشد و سبب آن همچون سبب تمددى باشد .
و علاج آن به سه چيز تمام باشد ، امتلا را استفراغ بايد كرد و كم خوردن ، و حرارتها را بشربتهاى خنك تسكين دادن ، و باقى فضلها را كه اندر عضلها باشد و الم آن را بگرمابه و آبزن و به تمريخ و آسايش علاج كردن .
و ماندگى قشفى ، چنان باشد كه پندارد كه اندر اندامها خشكى است و سبب آن رنجى باشد كه عرق بسيار كند ، يا اندر هواء
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٢٣٣