دماغ بماند ، كابوس و صرع و سكته و بىخوابى تولد كند .
و بىخوابى و شب ناخفتن گوهر دماغ را كم كند و طعام و شراب ناتمام و ناگواريده بماند و قوت را ضعيف كند .
و خواب بامداد ، زيان دارد ، از بهر آنكه شب غذا هضم يافته باشد و معده خالى باشد ، همچنان باشد كه بر گرسنگى خفتن .
و آوازهاى پيوسته و هموار و معتدل چون آواز آب و درخت و آواز آسيا و مانند آن ، مردم تندرست را خواب آرد .
و ماندگى و رنج را ماليدن بسيار و شراب ممزوج خواب آرد .
و آن را كه از بىخوابى ، رنج باشد ، نگذارند كه تكيه كند و چشم فراز كند و اطراف او ببندند و از اندك مايهء غنودنى كه باشد ، باز دارند و جماعتى سمرها گويند و كتاب خوانند ، چنان كه ملول گردد و مانده شود ، پس به يك بار از پيش او برخيزند و روشنايى بردارند ، در حال بخسبد . و الله اعلم .
باب نهم از گفتار اول از حفظ الصّحه اندر تدبير حركت و سكون
ببايد دانست كه از بهر آنكه حرارت غريزى از سببهاء بيرونى و ز اندرونى اثرها مىپذيرد و اندكاندك به تحليل خرج مىشود ، حاجت است بدانكه عوض آنچه بخرج مىشود ، باز آوردن و او را مددى دادن هم از گوهر او ، از بهر آنكه هر حرارت كه به تن مردم رسد از اندرون يا از بيرون همه غريب است و از گوهر او نيست .
و حرارتى كه مدد حرارت غريزى را شايد و از گوهر اوست ، حرارتى است كه از حركت اندامها تولد كند ، از بهر آنكه هرگاه كه مردم حركت كند ، اندامهاء او گرم شود و حرارت غريزى را بدان سبب برافروزد و مددى يابد هم از گوهر خويش ، اين حركت را رياضت گويند .
و اصلى بزرگ اندر ترتيب نگاه داشتن رياضت ، تندرستى است ، از بهر آنكه به حركت رياضت ، حرارت غريزى برمىافروزد ، و فضلهيى كه در تن مانده باشد از غذاء روز گذشته به تحليل خرج مىشود .
و بهترين وقتى رياضت را آن وقت است كه طعام روز گذشته هضم يافته باشد و طبع اجابت كرده و روده از فضلهء طعام خالى شده .
و نخست كه برياضت مشغول خواهد شد ، ببايد فرمود تا اندامها بمالند ، ماليدنى نرم و بتدريج سختتر مىمالند تا به آخر سخت بمالند ، پس برياضت مشغول شوند .
اين ماليدن را ماليدن استعداد گويند و چون از رياضت فارغ شوند ،