تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
خو كرده نباشد . و بسيار كسان باشند كه غذا اگرچه نيك باشد ، ايشان را زيان دارد ، آن كسها را از آن غذا پرهيز بايد كردن . چند گونه طعام مخالف خوردن اندر يك نوبت سخت بد باشد و مدت دراز اندر يك نوبت بودن بد باشد ، از بهر آنكه آنچه اندر اول نوبت خورند هضم پذيرد و آنچه اندر آخر نوبت خورند از آن دور افتد و هضم ناهموار گردد . و بهترين نوبتهاء طعام خوردن آنست كه اندر دو روز ، طعام سه بار خورند ، يك روز بامداد و شبانگاه و ديگر روز نماز پيشين . و هر كه اندر يك روز دو بار خوردن عادت دارد اگر به يك بار اندر آيد ضعيف شود ، و هركه به يك بار عادت دارد ، اگر به دو بار خورد ، كسلانى و ضعف و امتلا پديد آيد . و خداوند معده گرم را صواب آن باشد كه بامداد ، چند لقمه نان با شراب غوره ، يا با شراب انار ، يا با شراب ليمو و مانند آن بخورد ، پس برياضت و حركت مشغول شود . طعام بايد كه پراكنده و اندك‌اندك خورد و هرگه كه گرسنه گردد و صفرا را بچنين تدبيرى ساكن كرده نباشد ، صفرا اندر معده وى بسيار گردد و طعامها را كه خورده تباه كند . و هر گاه كه حسّ آن بيابد كه طعام تباه شد ، زود معده و روده را از آن پاك بايد كرد ، و طبع را نرم كردن به شراب آلو و شراب بنفشه ، و اگر قى تواند كرد به آب گرم و سكنگبين قى بايد كرد ، يا نخست صفرا را ساكن كردن به شراب انار و شراب غوره و غير آن ، پس طعام خوردن . و هر كه از پس طعام بخواهد خفت ، لختى ببايد رفت بآهستگى تا طعام از فم معده فرو رود پس بخسبد . و هر كه اندر تندرستى هر گاه كه طعام خورد تن او گرم شود ، ويرا چندان طعام كه كفايت او باشد به يك بار نبايد خورد و بتفاريق بايد خورد . و هر كه رياضت كمتر كند ، قوت هاضمه او ضعيف باشد ، و مردم پير همچنين باشد ، طعام كمتر و لطيف‌تر بايد خورد ، و گوشتهاء قوى نشايد خورد ، به گوشت مرغ و مرقه قناعت بايد كرد . خداوند صفرا را غذاى سرد و تر بايد خوردن چون كشك جو و قليه خيار و قليه كدو و ماش مقشّر با كدو و كوك و اباهاى ترش كه از غوره و آلو و نيشو و دوغ پالوده سازند و مانند آن . و غذاهاء خداوند سودا بايد كه ميل به ترى دارد و اندك مايه گرم باشد ، چون رشته و اسفيدباها و شورباى گوشت بره فربه ، و خايه مرغ و مرغ فربه نيم‌برشت . و مبرود و مرطوب را غذا گرم و
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 224 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )