هفتم باشد .
و اگر آهستهتر بود بحران روز نهم باشد .
و اگر انذار روز چهارم بود و نشانهاء بد باشد بحران روز ششم بود .
و اگر روز انذار روز هفتم بود ، بحران اندر يازدهم بود يا اندر چهاردهم ، و به زودى و ديرى بحسب گرمى و آهستگى بيمارى باشد .
و اگر اندر روز يازدهم ، سه حال جمع شود :
يكى آنكه نوبت تب زود اثر آغاز كند .
دوم آنكه تب گرمتر باشد .
سوم آنكه اثرى از آثار نضج پديد آيد ، بحران اندر چهاردهم باشد .
و اگر اثر نضج ، روز چهاردهم پديد آيد بحران اندر هفدهم باشد يا اندر هجدهم يا اندر بيستم يا اندر بيست و يكم و بيشتر اندر بيستم باشد .
و همچنانكه ، چهارم انذار بروز هفتم كند ، يازدهم انذار بروز چهاردهم كند ، و روز هفدهم انذار بروز بيستم يا بيست و يكم كند .
و بسيار باشد كه اثر نضج اندر هفدهم پديد آيد و ضعيف باشد ، بحران از بيستم بگذرد و بچهلم افتد ، و انذار بيستم بروز چهلم باشد .
و روزها كه اندر ميان افتد چون روز سوم كه انذار بروز پنجم كند .
و اگر نشانها كه روز سيم پديد آيد ، بد باشد بحران بروز ششم افتد و چون روز پنجم كه انذار بروز نهم كند ، و اگر نشانهاء روز پنجم ، بد باشد ، بحران روز هشتم كند .
و اگر پس روز انذار هم نشانها كه روز انذار بوده باشد ، همىباشد ، نشان گرمى و حركت بيمارى بود .
باب ششم از گفتار پانزدهم اندر دورهاء بحران و احوال آن
روزهاء بحران سه است ، چهارگانى و هفتگانى و بيستگانى .
چنان كه اندر مدت چهل روز ، دوازده روز بحران چهارگانى افتد يا شش روز بحران هفتگانى .
و پيوستن دورها به يكديگر بر دو وجه است ، يكى پيوستن اتصالى است و ديگر انفصالى .
اما اتصالى چنان باشد كه يك روز در ميان دو روز مشترك باشد ، يعنى يك نيمه روز از حساب دور نخستين باشد و ديگر نيم از حساب دور دوم .
چنان كه اندر دور چهارگانى ، روز مشترك روز چهارم است ، يك نيمهء روز ، آخر دور نخستين است و ديگر نيمه ، آغاز دور دوم ، و چون روز چهارم ، آغاز دور دوم باشد ، آخر آن روز هفتم باشد ، از بهر آنكه چون روز آغاز را با روزهاى دور دوم بشمارى ، روز چهارم كه قيامت دور است ، روز هفتم باشد و روز سوم از دور دوم منفصل باشد ، يعنى پيوستن آن بدور دوم به روزى مشترك نباشد و روز هفتم ، ميان دور دوم و سوم ،