تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
و سى و هشتم و سى و نهم ، جمله سيزده روز است از جمله چهل روز ، اندرين سيزده روز بحران نباشد . و اين مشجّر ساخته شد تا ترتيب و قوت روزهاء بحران بر خواننده اين كتاب زودتر ظاهر گردد ان شاء الله عز و جل و هو اعلم . روز نخست : روز بحران نيست . روز دوم : روز بحران نيست . روز سوم : روز بحران است و بيماريها و تبها كه بغايت گرمى باشد ، اين روز بحران كند روز چهارم : روز بحران است و خبر دهنده است به بحران روز ششم و هفتم اگر اين روز نشانهاء بد ظاهر گردد ، بحران روز ششم كند و اگر نيك ظاهر گردد ، بحران روز هفتم كند . روز پنجم : روز بحران است اندرين روز بحرانهاء نيك بسيار افتد ، باتفاق جمله . روز ششم : روز بحران است ، لكن بحران نيك نادر بود ، و اگر اتفاق افتد ، با رنج باشد و نكس افتد . روز هفتم : روز بحران است و ضد روز ششم ، از بهر آنكه بحرانهاء اين روز بيشتر نيك و تمام و بىرنج باشد . روز هشتم : روز بحران نيست و اگر به نادر بحرانى كند ، نيك نباشد . روز نهم : روز بحران است و حكم او حكم روز سوم است و پنجم ، خبر دهنده است از روز پانزدهم ، چنان كه چهارم ، خبردهنده است از روز ششم و هفتم . روز دهم : چون روز هشتم است . روز يازدهم : روز بحران است و همچون روز سوم و پنجم و نهم است و خبر دهنده است از روز چهاردهم . روز دوازدهم : همچون روز هشتم است . روز سيزدهم : درجهء او ميانه است ، از جمله روزهاست كه در وى بحران است و نيز از جمله روزهايى است كه در وى بحران نباشد . روز چهاردهم : روز بحران است و از پس هفتم ، هيچ روز قوىتر ازين نيست . روز پانزدهم : اندر اين روز بحران كم بود و اگر باشد ، نيك نباشد . روز شانزدهم : همچون روز دهم است . روز هفدهم : روز بحران است ، حكم او چون حكم روز نهم است و خبردهنده است از بيست و يكم . روز هجدهم : اندرين روز بحران كمتر باشد از روز هفدهم و اگر باشد ، نيك نباشد . روز نوزدهم : روز بحران كمتر باشد و آنچه باشد ، نيك نباشد . روز بيستم : روز بحران است ، پس از چهاردهم هيچ روز ازين قوىتر نباشد . روز بيست و يكم : روز بحران است ، لكن اندر بيستم ، بيشتر و قوىتر باشد . روز بيست و دوم : روز بحران نيست . روز بيست و سيم : روز بحران نيست . روز بيست و چهارم : روز بحران است و از پس بيستم هيچ روز بدين قوت نيست .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 207 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )