كه فضله « 1 » در تن « 2 » گرد آيد و آثار امتلا پديد آيد تن را از آن فضله پاك بايد كردن ، ليكن بسيار خوردن دارو عادتى پسنديده نيست و به هر وقت از بهر هر فضله كه حاصل گردد دارو نتوان خورد . پس اولىتر آن است كه غذا كمتر و سبكتر خورند و از امتلا پرهيز كنند [ ب - 11 ] تا بدين طريق امتلا كمتر شود و كسانى را كه دارو خوردن آزموده نباشند طبيب نشايد كه ايشان را دارو دهد . « 3 » دارو خوار بايد كه پيش از دارو خوردن چند روز پرهيز كند و چيزى را كه احشا را زيان دارد نخورد و اگر سدّه باشد « 4 » بگشايد و معده را مراعات كند و خلط خام را بپزاند و طبع را نرم كند . بعد از آن دارو خورد و آن ساعت كه دارو خورد طعام بايد كه گواريده « 5 » باشد و هنوز شهوت طعام پديد آمده نباشد و رنج و رياضت قوى پيش از دارو زيان دارد « 6 » و پس از دارو تن خويش را از خشم و رياضت و رنج نگاه دارد و ببايد دانست كه از پس رنج و غم و از پس خشم و از پس شادى بزرگ و از پس بيخوابى و از پس جماع دارو نشايد خورد و از پس دارو « 7 » مطبوخ آب گرم خوردن قوّت دارو را باز دارد و دارو را ضعيف كند و از پس حبّ قوى اگر « 8 » تقصيرى كند
هامش
( 1 ) . ب : فضلى .
( 2 ) . الف : اين .
( 3 ) . ب : دهند .
( 4 ) . ب : « باشد » ندارد .
( 5 ) . ب : بايد كه گوارنده .
( 6 ) . الف : « زيان دارد » ندارد .
( 7 ) . ب : داروى .
( 8 ) . ب : « قوى اگر » ندارد .