بكوبند و بپزند و به هم بسرشند و شياف كنند هريك دو مثقال و نيم تا سه مثقال و از بوره و نمك و رخبين ، يعنى مصل « 1 » هم بدينسان شياف توان ساخت و نافع بود و اگر از صابون شياف سازند « 2 » و از ترب « 3 » نيز طبع را فرود آرد .
صفت شيافى كه قولنج بنشاند « 4 » :
بگيرند « 5 » سكبينج « 6 » و مقل و جاوشير و اشق و صابون و بوره و شحم حنظل و فانيد و سقمونيا و زنجبيل و شقاقل و نمك هندى و برگ سداب « 7 » و هزار اسفند جمله را برابر بسرشند نافع بود .
صفت شياف تيز : بگيرند شحم حنظل و مقل و فلفل راستار است .
مقل را در آب سداب « 8 » حل كنند و شحم بدان بسرشند و شياف كنند .
فامّا تدبير حقنه : ببايد دانست كه خداوند معده ضعيف « 9 » و كس را كه بر سر زخمى رسيده باشد يا در دماغ آفتى رسيده « 10 » بود او را حقنه سخت نافع بود . خلط از بالا فرود « 11 » آرد و بخار او به سر بر نشود و بر ريق حقنه نشايد كردن ، بلكه نخست شربتى بايد داد كه معده را قوّت دهد
هامش
( 1 ) . الف : « يعنى مصل » ندارد .
( 2 ) . ب : تراشند .
( 3 ) . ب : برف .
( 4 ) . ب : شياف كه قلنج را بگشايد .
( 5 ) . ب : « بگيرند » ندارد .
( 6 ) . ب : سكپنج .
( 7 ) . الف : سنداب .
( 8 ) . الف : سنداب .
( 9 ) . ب : ضعيف را .
( 10 ) . ب : « رسيده » ندارد .
( 11 ) . ب : آيد .