خويشتن را « 1 » به جامه و حركت گرم نكند و اگر عرق آمدن گيرد دارو كار نكند كودك را و پير را و الثغ را كه به جاى حرف « سين » حرف « 2 » « ثا » گويد و كسى را كه بر شكم گوشت نباشد و از فرود ناف تا عانه لاغر بود دارو نشايد خورد و چون اين دانسته آمد صفت نسخهء چند شياف و حقنه و مسهل ياد كرده آيد . ان شاء اللّه تعالى .
منفعت شياف در درد پشت و كمرگاه و سرين و حوالى آن بيشتر بود .
صفت شياف [ الف - 12 ] از جهت محرور و خداوند تب :
بگيرند بنفشهء خشك دو درم ، سقمونيا از دو دانگ تا چهار دانگ ، تربد دو درم ، شكر چندانكه كفاف بود . شكر كوفته بر كفچهء آهنين بر آتش نهند تا نرم شود و پس بنفشه و تربد و سقمونيا سوده بر وى مىپراكنند و مىسرشند « 3 » و شياف مىكنند و از جهت مبرود و مرطوب بگيرند سكبينج « 4 » و جاوشير « 5 » مقل و و اشق و نمك نفطى و شحم حنظل و زنجبيل و سورنجان و تخم كرفس و انيسون « 6 » و تخم باديان و قسط و جندبيدستر و زرنباد و عنزروت و شقاقل و برگ سداب « 7 » خشك و ماهى زهره راستا راست و صمغها « 8 » را با آب گرم حل كنند و داروها
هامش
( 1 ) . الف : « را » ندارد .
( 2 ) . الف : « حرف » ندارد .
( 3 ) . ب : مىسرشتند .
( 4 ) . ب : سكبينج .
( 5 ) . ب : جاوه شير .
( 6 ) . ب : « انيسون » ندارد .
( 7 ) . الف : سنداب .
( 8 ) . ب : به .