تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥

بزر حماض :

نوعى است از انواع تره‌هاى دشتى و او در ايام بهار رويد و ميوه او سرخ بود و منبت او بيشتر در وادىها بود و در طعم او اندكى ترشى باشد و در بعضى مواضع او را در بستانها تربيت كنند و بعضى او را « كربل » گويند و به لغت پارسى او را سرخ پاى گويند و آنچه از او دشتى بود عرب او را « سلق‌برى » گويند و بعضى چكندر دشتى و جالينوس گويد نبات حماض دشتى طعم او ترش نبود به چكندر ماند از راه صورت و گويند نباتى است كه به « كرنب » ماند و آنكه به نبات « هندبا » ماند « ايفيليمون » گويند . و حماض دو نوع است : يك نوع شيرين است و به طعم مقدارى تلخ بود و شكوفهء اين نوع سرخ باشد . ( صيدنه ص 241 ) .

بسد مغسول :

بسد را به لغت رومى « قولوريون » گويند و بعضى گفته‌اند « بسد » را « قوالن » گويند و بعضى گفته‌اند « بسد » و « مرجان » از جواهر معدنى است و لون او سرخ است و پريان او را در دريا اندازد و گويند او درختى است كه در آب دريا رسته شود و چون غواصان او را بركشند و هوا او را دريابد جرم او صلب شود و محكم گردد و بولس گويد يك نوع او سرخ است و يك نوع سياه و گفته‌اند درخت مرجان را بسد گويند و اين قول درست است به نزديك اطبا و صيادنه . ( صيدنه ص 129 ) . اصل المرجان است و آن سه نوع است سياه و سفيد و سرخ بهترين آن سرخ بود و باريك و به پارسى آن را خرهك گويند . ( اختيارات ص 65 ) .

بسفايج :

لغت رومى است و به زبان هندى او را « كهن كالى » گويند و او بيخى است كه بر جرم او گرهها باشد و گران سنگ و سخت بود و به هيئت جانورى كه او را پارسيان « هزارپاى » گويند ماند و به رنگ به « روين » مشابهت دارد . ( صيدنه ص 129 ) . تشتوان گويند و اضراس الكب نيز خوانند و تشميز نيز گويند و ثاقب الحجر و كثير الارجل و بهترين آن قرنفلى طعم بود و ستبر و چون بشكنند اندرون وى فستقى بود . ( اختيارات ص 65 ) .
يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 285 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين ) / مهدى محقق