سرسام گرم بود و سرد . چون گرم بود خداوندش را درد سر بسيار بود و تبى بودش نيز و از هوش رفتن و نيز بود كه خداوندش بىهشانه گويد و برمد . ( هدايه ، ص 233 ) .
سعفه ( - ريشى سر )
معروف است و علامت وى آن است كه اندرين مژگان چون سبوسه پديد آيد و باشد كه ريش گردد و ريم كند پس درست شود و باشد كه مژگان بريزد و باشد كه لون او غبر باشد . ( ذخيره ، ص 345 ) .
زخمهاى خشكى كه در روى و سر پيدا شود و سوراخهاى ريز دارد . ( مفتاح ، ص 284 ) .
سكته
سكته از امتلاء عروق و شرايين پيدا مىشود كه نفس كشيدن ناممكن مىگردد و بدن چنان سرد مىشود كه از حسّ و حركت باز مىماند . ( حاوى ، ج 1 ، ص 13 ) .
سلاق
ستبر گشتن و سرخ شدن كناره پلك چشم را گويند و اگر زود علاج نكنند مژگان بريزد و كناره پلك بسوزد . ( اغراض ، ص 314 ) .
حكيم ميسرى گويد :
سلاق آن است كه پرك چشمكانش * ورم گيرد بريزد مژّگانش
و خارش باشد اندر پلك چشمان * بسان خون بود در زير مژگان
( دانشنامه ، ص 69 ) .
سلس البول
آن است كه بول جارى مىشود و در مثانه نمىماند . ( مفتاح ، ص 285 ) .