تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
ذات الرّيه ( - آماس شش ) ورمى است حارّ ( - گرم ) . ( مفتاح ، ص 277 ) . و نشان وى آن بود كه تبى بود نرم مانند تب بلغمى . ( هدايه ، ص 333 ) .

رعشه

اضطرابى است كه در حركت عضو پديد مىآيد به جهت ناتوانى نيرويى كه آن را در بردارد . ( مفتاح ، ص 280 ) . سبب آن يا ضعيفى قوّت نفسانى بدن يا از ضعف قوّت طبيعى يا از شراب خوردن بسيار . ( هدايه ، ص 265 ) .

رمد

ورم گرمى است كه در ملتحم ، يعنى سفيدى چشم عارض مىگردد . ( مفتاح ، ص 280 ) .

ريش بلخى

كه آن را « بلخيّه » نيز گويند قرحه‌اى است با بثور ( - جمع بثر ، هرچه از تن مردم جهد ) و خشك‌ريشات ( - زخمهاى خشك شده ) و سيلان صديد ( - زردآب ) . ( مفتاح ، ص 263 ) . در بلخ و نواحى آن را پشه گزيدگى گويند . ( ذخيره ، ج 2 ، ص 30 ) .

ريق

ريق المعده آن است كه غذا از معده با سرعت فرو ريزد پيش از آنكه ديگرگونى خود را پذيرفته باشد . ( مفتاح ، ص 282 ) .

زحير

همان اسهال است و تقاضاى برخاستن باشد با رنج و گرايش . ( اغراض ، ص 468 ) . زحير دو نوع است يكى زحير راستينى است و ديگر نه ، اما زحير راستينى آن است كه مقعد