عربى مشهور است . مؤلّفان اخوان الصّفا ج 3 ، ص 66 . جرب را مثال مىآورند از براى جمع شدن لذّت و الم . ناصر خسرو در ديوان ، ص 46 . مىگويد :
گرّيست اين جهان به مثل زيرا * بس ناخوش است و خوش بخارد گر
حصبه
رجوع كنيد به آبله .
حمره
حمره ، آماسى بود خونى و از خون گرم و بد تولّد كند و قوام خون رقيق بود و باشد كه اندكى به غليظى گرايد و بيشترى به آخر ريش گردد از بهر آنكه مادّه آن از خون بد باشد . ( اغراض ، ص 577 ) .
حمّى يوم
يعنى تب روز و اين تب جز يك روز بقا نبود و آسانتر است به علاج . ( هدايه ، ص 212 ) .
خدر
معنى خدر خيره گشتن اندامها بود . ( هدايه ، ص 264 ) . اين بيمارى در عضوى پيدا مىشود كه داراى حس است و خدر حسن و حركت را از بين مىبرد . ( حاوى ، ج 1 ، ص 51 ) .
خفقان
علّتى است كه از انواع سوء المزاج خيزد . ( اغراض ، ص 396 ) . حكيم ميسرى در درمان خفقان گويد :
به دو ده آب سيب و قرص كافور * بگو پرهيز كن از آب انگور