خشكى بود و ديگر گونه از ترى . ( هدايه ، ص 266 ) .
تشنّج خشك
رجوع شود به تشنّج .
تشنگى دروغين
در عربى آن را عطش كاذب گويند .
ثؤلول
سبب آن خلط سودا باشد . و سودا را به دردى زيت نيك بمالند ، چنان كه ممكن گردد و شونيز و نمك سوده به سركه سرشتن و طلا كردن . ( اغراض ، ص 317 ) .
جاسيبه
به احتمال قوى همان جاورسيّه است كه در گاورسه توضيح داده شده است .
جذام
در عربى آن را « داء الاسد » گويند و آن دردى سودايى است كه خون را خشك مىكند تا اينكه تكتّل ( - جمعشدگى ) پيدا مىكند و جريان آن قطع مىشود و آن را به اين نام ناميدهاند ، زيرا صورت دارندهاش مانند چهره شير مىشود . ( مفتاح ، ص 274 ) .
جرب
جرب ( - گرى ) در چشم اگر پديد آيد خشونت و سرخى در باطن پلك پيدا مىشود .
( مفتاح ، ص 266 ) . بيمارى جرب مسرى است و ضربالمثل : « أعدى من الجرب » در