و معده را قوت دهد و طعام بگوارد و پيش از طعام و پس از طعام روا بود خوردن .
بوى بغل كه ناخوش بود :
رگ زنند و اگر ممكن بود بر طريق مباشرت استفراغ و آنچه اندر تدبير خوش « 1 » كردن بوى بغل به كار آيد « 2 » [ و ] در عرق گفته آمده است به كار دارند و كاه گل دود « 3 » خورده بر آفتابه مسين به سركه سايند و طلا كنند بوى ناخوش باطل شود و پيوسته توتيا به گلاب پرورده به كار دارند .
ترقيدن پاشنه پاى :
از خاك و غبار نگاه دارند و صمغ عربى و مازوى كوفته و بيخته به روغن « 4 » سندروس بسرشند و در كفتگى پاى كنند و كاغذ به روى او نهند تا دارو در وى خشك شود و اگر صمغ عربى و مازو با پيه بز بكوبند و برنهند شايد ، و اين علاج پس از آن كنند كه در گرمابه پاى پاكيزه كرده باشند .
فربه كردن تن :
نخست سبب لاغرى ببايد دانست و زايل كردن آن و ببايد دانست كه نشاط و كامرانى و آسايش و بستر نرم و جامهء نرم و طعامهاى به وقت خوردن و آسودگى در اين باب نافع بود و هريسه و گوذاب « 5 » و كرنج به شير و گوشت برهء بريان و گوشت بط فربه و مرغ خانگى فربه و كبك سود دارد .
هامش
( 1 ) . ب : خوض .
( 2 ) . ب : دارند .
( 3 ) . الف : « دود » ندارد .
( 4 ) . الف : روسن .
( 5 ) . ب : كوه لاب .