كوچك دهند و طبيخ هليله زرد و بيخ كبر بپزند و ايارهء فيقرا در وى حل كنند و بدان غرغره كنند و عاقرقرحا و فرفيون به زهرهء « 1 » گاو بسرشند و طلا كنند و پياز ماليدن سود دارد خاصه پياز نرگس .
سبوسه
خطمى سوده و آرد نخود به سركهء تر كرده بر سر طلا كنند و به « 2 » يك ساعت صبر كنند و بشويند و اگر زهرهء گاو و شحم حنظل به آن يار كنند قوىتر باشد .
دراز كردن موى به آب چگندر و آب نخود مىشويند و صبر اندر آب مورد تر بسايند و طلا كنند و يك زمان صبر كنند پس بشويند و پيوسته موى را به هليله سياه و آمله مىشويند و روغن مورد « 3 » و روغن آمله به كار دارند .
كلف
را قيفال « 4 » رگ زنند و به مطبوخ هليله و افتيمون استفراغ كنند [ الف - 41 ] و ايارج فيقرا به كار دارند و آب بر غست « 5 » با شيرهء تازه آميخته طلا كنند و آب گشنيز تر و زرنيخ زرد بسايند و طلا كنند و تخم ترب و مغز تخم « 6 » خربزه پاك كرده و كوفته و به زرداب معصفر سرشته طلا كنند پس از آنكه از گرمابه بيرون آمده باشند يا بخار آب « 7 » رسانيده .
هامش
( 1 ) . الف : زه .
( 2 ) . ب : « به » ندارد .
( 3 ) . ب : « روغن . . . » ندارد .
( 4 ) . الف : « فيقال » ندارد .
( 5 ) . ب : عسب .
( 6 ) . ب : « تخم » ندارد .
( 7 ) . ب : گرم .