صفت دارويى كه خون باز دارد :
بگيرند صبر يك جزو ، كندر كه پوست درخت با او بود يك جزو ، عنزروت « 1 » و دم الاخوين از هر يكى نيم جزو و بكوبند و بپزند « 2 » و به كار دارند و سرگين خر و سرگين اسب كوفته و ناكوفته خون باز دارد .
باب 11 - اندر خار و پيكان كه اندر « 3 » عضو بماند
زراوند مدحرج كوفته و بيخته به « 4 » انگبين سرشته برنهند بيرون آرد خار و پيكان .
بخش پنجم در زينت و علاج زهرهاست « 5 » و اين سه باب است .
باب اول - در شكستگى و كوفتگى و بيرون آمدن مفصل از جاى خويش .
هرگاه كه از اين نوع آفتى رسد در حال رگ بايد زد « 6 » و بر آن جايگاه به محجمه برنهادن و خون را به جانب ديگر كشيدن « 7 » و طبع را به حقنه نرم بايد كردن يا به آب ميوه و متروديطوس و جوز را « 8 » دادن دو دانگ يا نيم درم ريوند چينى اندر جلاب حل كنند و بدهند . غذا كشكاب و ماش مقشّر و اسفاناخ « 9 » به روغن بادام اگر الم به معده رسد
هامش
( 1 ) . ب : عنزوت .
( 2 ) . ب : ببرند .
( 3 ) . ب : در .
( 4 ) . ب : و با .
( 5 ) . ب : « زهرهاست » ندارد .
( 6 ) . ب : گشاده .
( 7 ) . ب : به جاى كشيدن .
( 8 ) . الف : « و جوز را » ندارد .
( 9 ) . ب : اسفناج .