طلا « 1 » كنند بر پنبه كهن و روى آن به روغن چرب كنند و برنهند .
باب 9 - اندر انگشت پاى كه در زمين آيد :
جالينوس گويد كه خرقه دو سر « 2 » تو كنند و بر انگشت پيچند و چند بار بول بر وى كنند به علاج ديگر حاجت نيايد .
باب 10 - اندر جراحت « 3 »
جراحت كه « 4 » تازه باشد و راست افتاده بود « 5 » صواب آن است كه هر دو لب او فراز هم « 6 » گيرند و نگذارند « 7 » كه چيزى در ميان جراحت افتد چون موى و روغن و غير آن و خشك بند بايد كرد و اگر جراحت ناهموار بود « 8 » و زاويهها دارد بشكافند و راست كنند و پس علاج كنند و داروهاى تر در او بدارند « 9 » و ليكن در روز خشك به كار دارند . « 10 »
صفت زرور نافع بود « 11 » بگيرند اسفيداج و مردار سنگ از هر يكى يك جزو و نرم بسايند و به كار دارند و اگر جراحت بر سر افتاده باشد زراوند مدحرج اندر شراب پخته و خشك كرده كوفته و بيخته بركند .
هامش
( 1 ) . ب : بعد از « طلا كنند » آمده است « و حلبه برند و اسبغول اندر آب كنند تا لعاب گردد و طلا كنند » .
( 2 ) . ب : دو سه تر .
( 3 ) . ب : جراحت است .
( 4 ) . ب : « جراحت كه » ندارد .
( 5 ) . ب : باشد .
( 6 ) . ب : فراهم .
( 7 ) . الف : بگذارند .
( 8 ) . ب : باشد .
( 9 ) . الف : ندارند .
( 10 ) . ب : خشك بگذارند .
( 11 ) . الف : « بود » ندارد .