تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
طلا « 1 » كنند بر پنبه كهن و روى آن به روغن چرب كنند و برنهند .

باب 9 - اندر انگشت پاى كه در زمين آيد :

جالينوس گويد كه خرقه دو سر « 2 » تو كنند و بر انگشت پيچند و چند بار بول بر وى كنند به علاج ديگر حاجت نيايد .

باب 10 - اندر جراحت « 3 »

جراحت كه « 4 » تازه باشد و راست افتاده بود « 5 » صواب آن است كه هر دو لب او فراز هم « 6 » گيرند و نگذارند « 7 » كه چيزى در ميان جراحت افتد چون موى و روغن و غير آن و خشك بند بايد كرد و اگر جراحت ناهموار بود « 8 » و زاويه‌ها دارد بشكافند و راست كنند و پس علاج كنند و داروهاى تر در او بدارند « 9 » و ليكن در روز خشك به كار دارند . « 10 » صفت زرور نافع بود « 11 » بگيرند اسفيداج و مردار سنگ از هر يكى يك جزو و نرم بسايند و به كار دارند و اگر جراحت بر سر افتاده باشد زراوند مدحرج اندر شراب پخته و خشك كرده كوفته و بيخته بركند .
هامش
( 1 ) . ب : بعد از « طلا كنند » آمده است « و حلبه برند و اسبغول اندر آب كنند تا لعاب گردد و طلا كنند » . ( 2 ) . ب : دو سه تر . ( 3 ) . ب : جراحت است . ( 4 ) . ب : « جراحت كه » ندارد . ( 5 ) . ب : باشد . ( 6 ) . ب : فراهم . ( 7 ) . الف : بگذارند . ( 8 ) . ب : باشد . ( 9 ) . الف : ندارند . ( 10 ) . ب : خشك بگذارند . ( 11 ) . الف : « بود » ندارد .