و نخست به طبخ هليله استفراغ كنند .
ثولول به صابون بشويند و خرنوب تر با « 1 » مورد تر در مىمالند و برگ كرنب پخته و كوفته طلا كنند و ببندند « 2 » و كفك بول آزموده « 3 » است بر غدد بمالند سخت تا پراكنده شود و صبر و حضض و اقاقيا و سريشم و بر كاغذ طلا كنند و بر آن بنهند و ببندند تا خود بيفتد « 4 » و سلعه « 5 » خون فزونى بود اندر پوست جنبان . « 6 »
علاج : اشق را به سركه حل كنند و ضماد كنند و مرهم باسليقون طلا مىكنند .
صفت آن ديننانه « 7 » و پيه گاو و زفت راستار است به شيره وبق « 8 » بسرشند و به كار دارند .
باب 6 - اندر سوختگى آتش :
در حال سپيده خايه مرغ و روغن گل « 9 » طلا كنند و اسفيداج « 10 » و ارزيز و مردار سنگ از هر يكى سه درم ، صبر يك درم ، زراوند طويل دو درم با موم روغن به روغن گل بسرشند و طلا كنند .
هامش
( 1 ) . ب : خرنوب يرما .
( 2 ) . ب : كنند و بر آن بنهند و بربندند .
( 3 ) . الف : آموده .
( 4 ) . ب : نيفتد .
( 5 ) . ب : سعله .
( 6 ) . ب : صد .
( 7 ) . ب : موم و ميانه .
( 8 ) . ب : به شير و تو .
( 9 ) . ب : « گل » ندارد .
( 10 ) . ب : اسفيداج از .