« 1 » و فضلههاى ناگواريده جمع مىشود « 2 » و ضعف و بيمارى هر روز مىافزايد و غذا و تدبير صواب فايده ندهد و گاه باشد كه اشتمال نابودن « 3 » معده بر غذا يا از انفاس باشد يا از خفقان و گاه باشد كه چون طعام خورده شود پندارد كه « 4 » اگر حركتى كند طعام از وى برخواهد آمدن و اين نشان غايت ضعف معده بود و باشد نيز « 5 » كه نشان رطوبت بود كه در فم معده گرد آمده بود [ 26 - الف ] و اين پس از طعام بود و ديگر كه ياد كرده آمد « 6 » اگر طعام خورد يا نخورد اين پيدا مىباشد ، اما اگر علاج خواهد « 7 » پذيرفت ، دارچينى و زيره و زعفران اندر غذا به كار بايد داشت و شراب عفص اندكى موافق بود و گوارش خوزى « 8 » نافع بود و ضمادى « 9 » از گلنار و مصطكى و افسنتين و صبر و گل و قرنفل و سنبل و سعد و آبى و آب مورد تر بايد ساخت و شراب مورد و ميبه و اطريفل كوچك سود دارد .
باب 19 - اندر بيمارى « 10 » اسهال :
اسهال صفرايى نشان آن تشنگى « 11 » بود و غلبه حرارت و طبع كه فرود آيد زرد بود .
هامش
( 1 ) . ب : نباشد .
( 2 ) . ب : مىشوند .
( 3 ) . ب : كه اسخار بابودن .
( 4 ) . الف : حرارتى .
( 5 ) . ب : « نيز » ندارد .
( 6 ) . ب : آمده .
( 7 ) . ب : خواهند .
( 8 ) . ب : جوزى .
( 9 ) . ب : ضمادى نافع بود .
( 10 ) . ب : انواع .
( 11 ) . ب : به سعال .