كنند و چهار رگ سنون « 1 » سود دارد و عاقرقرحا بكوبند و با كافور اندر ميان پنبه كنند و دندان بر وى نهند ، و اگر به آب گرم ساكن شود ايارج فيقرا دهند با شحم حنظل و عاقرقرحا و گلنار و سعد و زرنباد بگيرند و در سركه بجوشانند و بدان مضمضه كنند .
سياهى دندان :
بگيرند قنبيل ده درم ، مازوى سوخته و ساوج هندى از هر يكى دو درم ، بكوبند و بپزند و بياميزند و بدان مىمالند . « 2 »
صفت سنون بزرگ :
دندان سپيد كند « 3 » و دندان را خوشبو كند .
بگيرند مسحقونيا و زبد البحر « 4 » و سفال چينى و دانه هليله زرد از هر يكى دو درم ، عاقرقرحا و سعد و گلنار « 5 » و پوست بيخ كبر و سنبل و عود سوخته از هر يكى يك درم ، شخار سه درم ، شكر ده درم و بدان مسواك كنند .
نسخه ديگر : گل سرخ و گلنار و دانهء هليله زرد و سنبل و نمك هندى و عود سوخته و حب الآس و قرنفل و خيربوا و كبابه و كفك دريا از هر يكى يك جزو و سعد و عاقرقرحا از هر يكى سه جزو .
آماس زبان
را علاج آن علاج دميدگى دهان باشد . طرقيدن پوست زبان ، سپستان در دهان مىگيرند و لعاب اسبغول جرعهجرعه مىخورند .
هامش
( 1 ) . ب : زوق .
( 2 ) . ب : بمالند .
( 3 ) . ب : « كند » ندارد .
( 4 ) . ب : بريد لبحر .
( 5 ) . ب : گلنار و سعد .