تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
كنند و بدان غرغره فرمايند « 1 » و غرغره به روغن گاو گداخته نافع بود و عصارهء كرنب با ميپخته غرغره كردن نافع بود و زرده خايه مرغ نيم برشت با روغن بادام و اندكى كتيرا و نشاسته « 2 » آميخته سخت نافع باشد « 3 » و پس از آن كزمازو و بيخ سوسن اندر آب بپزند و بدان غرغره فرمايند و خون گشاده شود و ريم برآيد به « 4 » آب گرم و روغن گاو غرغره كنند تا پاك شود و اگر بعد از آنكه حقنه كرده باشند و رگ هر دو دست و رگ زير زبان زده باشند « 5 » و بر قفا و زير زنخ شيشه برنهاده و آزرده و هنوز « 6 » ساكن نمىشود و نمىگشايد زهرهء گاو و عصارهء قثاء الحمار و عصارهء قنطوريون « 7 » با طبخ هر دو و خاكستر خطاطيف به « 8 » سركه طلا بايد كرد و نيز « 9 » دواء الخطاطيف بايد دادن و اگر مادّه پخته شود و دير مىگشايد بگيرند مازو و گلنار و كزمازو و نارپوست و شب « 10 » يمانى راستا راست و بكوبند و بپزند و در حلق او مىدمند « 11 » و سرگين سگى « 12 » كه استخوان خورده باشد و سرگين او سفيد « 13 » بود
هامش
( 1 ) . ب : « باميپخته . . . فرمايند » ندارد . ( 2 ) . ب : بسباسه . ( 3 ) . ب : بود . ( 4 ) . ب : با . ( 5 ) . ب : « و رگ . . . باشند » ندارد . ( 6 ) . ب : ميوز . ( 7 ) . الف : قنطاريان . ( 8 ) . ب : « به » ندارد . ( 9 ) . ب : « دواء » ندارد . ( 10 ) . ب : شبت . ( 11 ) . ب : دمند . ( 12 ) . ب : سگ . ( 13 ) . الف : سيده .