كنند و بدان غرغره فرمايند « 1 » و غرغره به روغن گاو گداخته نافع بود و عصارهء كرنب با ميپخته غرغره كردن نافع بود و زرده خايه مرغ نيم برشت با روغن بادام و اندكى كتيرا و نشاسته « 2 » آميخته سخت نافع باشد « 3 » و پس از آن كزمازو و بيخ سوسن اندر آب بپزند و بدان غرغره فرمايند و خون گشاده شود و ريم برآيد به « 4 » آب گرم و روغن گاو غرغره كنند تا پاك شود و اگر بعد از آنكه حقنه كرده باشند و رگ هر دو دست و رگ زير زبان زده باشند « 5 » و بر قفا و زير زنخ شيشه برنهاده و آزرده و هنوز « 6 » ساكن نمىشود و نمىگشايد زهرهء گاو و عصارهء قثاء الحمار و عصارهء قنطوريون « 7 » با طبخ هر دو و خاكستر خطاطيف به « 8 » سركه طلا بايد كرد و نيز « 9 » دواء الخطاطيف بايد دادن و اگر مادّه پخته شود و دير مىگشايد بگيرند مازو و گلنار و كزمازو و نارپوست و شب « 10 » يمانى راستا راست و بكوبند و بپزند و در حلق او مىدمند « 11 » و سرگين سگى « 12 » كه استخوان خورده باشد و سرگين او سفيد « 13 » بود
هامش
( 1 ) . ب : « باميپخته . . . فرمايند » ندارد .
( 2 ) . ب : بسباسه .
( 3 ) . ب : بود .
( 4 ) . ب : با .
( 5 ) . ب : « و رگ . . . باشند » ندارد .
( 6 ) . ب : ميوز .
( 7 ) . الف : قنطاريان .
( 8 ) . ب : « به » ندارد .
( 9 ) . ب : « دواء » ندارد .
( 10 ) . ب : شبت .
( 11 ) . ب : دمند .
( 12 ) . ب : سگ .
( 13 ) . الف : سيده .