اشق
اشق « 1 » را بدل وسخ آشيان زنبور انگبين « 2 » است . و ابن فولس گفت : و اوخوك « 3 » را نرم كند ، و هر سختيى را كه اندر بندگشايها « 4 » پديد آيد و نيز اندر سپرز از جهت خلطهاى غليظ لزج ، و بچّه را از رحم بيرون آورد اگر مرده بود اگر زنده ، و طبيعت را نرم گرداند و سپيدى و تم « 5 » از چشم ببرد چون در چشم كشند ، و ادرار البول و حيض آرد ، و ربو را سود دارد ، و آن را نيز كه نفس دشوار برآرد ، و همه آماسهاى سخت را بگشايد ، و خاصيّتش اسهال بلغم است ، خداوند استسقا را منفعت كند ، و نيز آن را كه سپرزش درد « 6 » بود ، و خداوند فالج و لقوه را و همه علتهاى بلغمى را سود دارد ، و كرم را اندر شكم بكشد و حب القرع « 7 » را ، و رطوبت از عمق بدن بكشد ، و خار و پيكان بيرون آهنجد « 8 » ، و هركه از وى نيم مثقال با انگبين بخورد صرع از وى ببرد ، و نيز هر رطوبتى كه اندر سينه باشد ، و هر درشتى كه اندر پلك چشم باشد نرم گرداند چون بخايند و بر او طلا كنند « 9 » و غددها « 10 » و سلع « 11 » را كه بر تن پديد آيد بگشايد ،
هامش
( 1 ) - بضم اول و فتح ثانى معرب اشه است و اشه در لغت فارسى بمعنى گياه بدران كه بر بازوى از جاى دررفته بندند نوشته شده است . ت .
( 2 ) - مراد از چرك آشيان نحل مادهيى است كه نحل چون بر گل نشيند پاهايش بدان آلوده شود و آن را بكند و ببرد و چيزى كه به فارسى برموم گويند از او به عمل آيد و آن را بعض اهل فرنگ نان زنبور گويند بلسان خود .
( 3 ) - ش : خنازير .
( 4 ) - ش : مفاصل بدن و اين لفظ مركب در همه جا با واو عاطفه نوشته شده و در بعضى جاها بدون واو و با واو صحيحتر مىنمايد .
( 5 ) - بر وزن نم : پردهيى كه در چشم بهم رسد و به عربى غشاوه گويند .
( 6 ) - ظاهرا « سپرز دردش » بوده و در كتابت تقديم و تأخير شده است .
( 7 ) - ش : كرم كدو . ت .
( 8 ) - از آهنجيدن بفتح ها بمعنى كشيدن .
( 9 ) - بعد از اين جمله در نسخهء اصل در آخر سطر با قلمى ريز « و نيز » نوشته شده و اگر صحيح و جزء متن باشد و او در ابتداى غددها زايد است .
( 10 ) - جمع فارسى غدد و غدد بر وزن سدد جمع عربى غده بر وزن سده است كه به فارسى دشبل بر وزن مقبل و دشپيل گويند . در نص پيش از « و غددها » با قلمى ريز « و نيز » نوشته شده و يا وجود اين كلمه واو غدد زايد است و يا خود كلمهء « و نيز » زايد است .
( 11 ) - بر وزن عنب جمع سلعه بر وزن قلعه و رقبة و عنبه و آن گوشت زايد غده مانند يا خراج است كه در بدن بهم رسد .