باب على حرف اللّام « 1 »
لاذن
لاذن « 2 » گرم است اندر درجهى سيم ، ترّ است اندر درجهى اوّل ، لطيف است ، قبضى اندك دارد ، خلطهاى غليظ ببرّد ، تحليل افكند باعتدال ، آماسها را بنشاند مويى را كه همىفشاند از ضعيفى پوست برآرد ، و اصلش قوى گرداند ، مسامها ببندد ، و سختيها را اندر معده و جگر نرم گرداند چون از سردى و ضعيفى رسيده باشد « 3 » .
لازورد
لازورد « 4 » اسهال سودا كند ، و ماليخوليا را سود كند ، و چون بكوبند و اندر چشم كشند مژه را بروياند ، و اندر باليدنش زيادت كند ، و قوى گرداندش و او گرم است اندر درجهى دوم ، خشك اندر درجهى اوّل .
هامش
( 1 ) - ظ : حرف اللا بوده يا حرف اللام الف .
( 2 ) - بفتح ذال معجمه يا دال مهمله رطوبتى غليظ و چسبنده كه از ساق و برگ درختى كوهى به عمل مىآيد و خالص آنكه لادن عنبرى گويند در نهايت خوشبويى است . ت .
( 3 ) - نص : رسيد باشد . و رسيدن در اينجا بمعنى بنهايت درجه رسيدن است .
( 4 ) - سنگى است صلب و صاف و براق و نيلىرنگ كه از كاشغر آرند و آن را بتعريب لاجورد مىگويند . اين سنگ را در رنگ لاجوردى كه در نقاشى معروف است به كار مىبرند . لاژورد هم مىنويسند .