آورد ، و اندرانى نمك « 1 » خوش تر است ، كه طبيعت نرم كند ، و هندى گرمتر است ، و نفطى « 2 » از هندى گرمتر است ، و او اسهال سودا آرد ، و اندر مرهم باسليقون « 3 » پنج استير « 4 » نمك اندر كنند ، و دو درمسنگ اندرانى و درمسنگى هندى .
مقل
مقل « 5 » گرم و نرم است بنزديك بعضى از طبيبان ، و خاصيتش اسهال بلغم است و بنزديك بعضى گرم و خشك است ، و شربتى از او مفرد دو درمسنگ است به آب انگبين ، و با آب هليلهى سياه و بليله و آمله نيم مثقال ، بواسير ناسور را سود دارد اندر مقعده ، و بنزديك ديسقورديوس گرم و خشك است در درجهى سيم ، و بهترينش صافى است كه ميل بسرخى دارد و جربگونه « 6 » بود ، و بوى خوش دهد ، و نرمى و تحليل كند و آماسى را كه اندر قصبهى شش بود سود دارد و سنگ كلى و خايه را نيك بود و ادرار البول آرد ، و بواسير را منفعت دهد چون بخورى يا طلا كنى بر او بروغن ، يا زير برسوزى و مضرتش بجگر است ، و اصلاحش كثيرا است ، و بنزديك بعضى از طبيبان شربتش درمسنگى است .
هامش
( 1 ) - نمكى است سنگى بسيار صاف و شفاف مانند بلور كه نمك سنگ بلور و در بعضى ولايات نمك طبرزد گويند و آن را ملح ذرانى هم گويند بسبب شدت سفيديش و ذرأ بر وزن سبب بمعنى سفيد شدن و ذرءاة بر وزن حمرة بمعنى سفيدى است .
( 2 ) - نوعى از نمك كه در اراضى نفتخيز بوجود مىآيد و به صورت قطعات بزرگ سرخرنگ است كه بوى نفت مىدهد بويش را بوسيلهء تدخين بر طرف مىكنند مانند ملح ذرانى مىشود .
( 3 ) - باسليقون كه در آن نمك كنند معروف بدواى باسليقون است كه فارسيان روشنايى نامند و مرهم باسليقون چيز ديگر است و دران نمك داخل نكنند . ت .
( 4 ) - بر وزن كفگير وزنى است معادل شش درم و نيم يا چهار مثقال و نيم .
( 5 ) - بضم اول : صمغى است بالوان مختلف كه درختى بزرگ باندازهء درخت كندر بيرون مىآيد .
( 6 ) - ش : شبيه بجرب كه گرى باشد .