تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأبنية عن حقائق الأدوية ( روضة الأنس ومنفعة النفس ) ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
معده آرد ، و دير گوارد ، و سعال و سينه و شش را نيك باشد ، و ريش كلى و مثانه را ، و ادرار البول آرد و در منى بفزايد ، و شهوت جماع بجنباند ، و طبيعت نرم كند و چون اندر معده گرانى كند بسك‌انگبين بشود ، و از پيش نان نبايد خورد وى را .

منّ

من « 1 » از شاميان « 2 » آرند از نواحى شهرزور « 3 » ، و او بترنجبين « 4 » ماند بطبعش ، سينه نرم كند و نيز سعال را نيك بود ، و قولنج بگشايد و گرم است و خشك اندر درجه‌ى اوّل .

ملح

ملح « 5 » از بسيار جنس است ، و همه اجناسش گرمست و خشك ، قابض و جلا دهنده است نيز و فعلش برحسب جوهرش گردد ، و خاصيتش آنست كه بهر جسمى كه بياميزد رطوبت از او بكشد ، تا آن زمان كه هيچ رطوبت اندر وى نماند ، و آن جوهرى كه بىرطوبت است گرد بازآرد و سخت بگيرد ، پس آن هنگام هر جسمى را خشك گرداند ، و بپايد از عفونت طعام را مزه دهد ، و شهوت بگشايد ، و چون بسى خورند خون بسوزاند ، و بصر ضعيف گرداند ، و منى كم كند و گرّ و خارش
هامش
( 1 ) - بفتح ميم و تشديد نون نام نوعى از شبنم است كه بر درختان و جز درختان منعقد مىشود و شيرين است ، مانند گزانگبين و شيرخشت و بيدانگبين . ( 2 ) - اين نام در مراصد يافته نشد و عبارت كتاب مشعر به آنست كه محلى در نزديكى شهر زور بوده است . ( 3 ) - نام شهرستانى در ناحيه‌ى جبال ميان اربل و همدان . ( 4 ) - شبنمى است كه در خراسان و ماوراء النهر بر نوعى از خار مىنشيند . ( 5 ) - بكسر ميم بمعنى نمك و جمعش املاح است و وقتى كه مطلق گفته شود مراد از آن جسم سفيدى است كه در آب مىگدازد و آن را در تمام اطعمه بجز شيرينىها داخل مىكنند و چندين قسم است از معدنى و غير معدنى و حجرى و غير حجرى .