تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأبنية عن حقائق الأدوية ( روضة الأنس ومنفعة النفس ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
و گر آب قابض باشد شراب تلخ ناشده اندر وى افكند و بخورد ، و گر آب شور بود پست بأوى اندر كند ، و دو سه بار براوق فروگذارد و اندر سفال نو كند و از آنجا بخورد ، و با آن خورد « 1 » فربه خورد و گر آن آب ايستاده و عفن باشد بايد كه ربّ ميوه‌هايى كه يابد بدوى اندر افكند چون ريباس يا حصرم يا ناربا آن بياميزد و حلوا بر او بسيار خورد ، و چون آب به كيفيّت خود نباشد بايد كه اندر او نخود بپزند ، و صافى گردانند و بازخورند يا از پيش آن آب خوردن نخود آب خورده باشند ، و با آن آب نخود آب رازيانه و گوز بس بايد خوردن ، و ماهى پخته و شور و چغندر ، و كدو و آنچه به اين ماند ، و چنين شنيدم كه آنان كه مدام در كشتى باشند وقتى كه آب نماندشان آب دريا بگيرند و چنان كه ماورد « 2 » بقرع و انبيق « 3 » بگيرند و بخورند كه تلخى از وى شده بود « 4 » .

ماش

ماش سرد است اندر درجه‌ى اوّل ، معتدل اندر خشكى و ترّى ، ليكن به خشكى نزديكتر كه بترّى ، طبيعت نرم گرداند ، و جرمش ببندد خاصه كه دوباره بازبپزند ، و گشنيز بر او زنند ، و بسماق يا بناردان يا بحصرم بكنند ، و از او خلطى محمود خيزد ، و گر بپزند به آب تا سخت نرم شود ، و بر اندامهايى مالند كه كوفته شده بود « 5 » درد ، آن بنشاند ، و المش « 6 » ببرد .
هامش
( 1 ) - خورد بمعنى خوراك و غذا و مقصود از خورد فربه معلوم نشد و شايد در عبارت تحريفى باشد . ( 2 ) - مخفف ماء ورد بمعنى گلاب . ( 3 ) - آلتى است كه غالبا در تقطير مايعات به كار مىرود و مركب از قرع و انبيق . مايع را در قرع جاى مىدهند و انبيق را كه لوله‌يى بلند است بر سر آن محكم كنند مايع در قرع كه بر آتش نهاده است بخار و در انبيق مبدل بمايع مىشود و از دهانه‌ى آن در ظرفى كه در زيرش نهاده‌اند مىچكد . ( 4 ) - نص : شد بود . ( 5 ) - نص : شد بود . ( 6 ) - الم بر وزن قلم : درد و وجع .
الأبنية عن حقائق الأدوية ( روضة الأنس ومنفعة النفس ) ( فارسى ) — صفحة 312 | احمد بهمنيار / موفق الدين ابو منصور علي الهروي