كه اندر چيزى آهنين يا سنگين بپزد « 1 » يا اندر آبگينه ، يا اندر سفالين تا نيمى از وى برود ، پس مروّق « 2 » فرمايد كردن و به خوردن ، و آب گرم بلغم لزج را اندر معده بگدازاند ، و صفرا و سودا را از معده ببرد ، و آب فاتر قى را يارى دهد ، و رطوبت را اندك تواند گداخت ، امّا برف مضرّ است كه علت برنا را بپيرى پديد آرد و بكهلى « 3 » ، آنكه به بيمارى چنان افكند كه زو برنج بسيار رسد مردم تا آن علت بشايد بردن ، از علتهايى كه اندر بندگشايها بود ، يا اندر عصب ، يا در افزارهاى شكم ، پس ضرر برف قصد آن اندام كند كه ضعيفتر است از جمله بطبعى كه اندر اوست ، و امّا ماسرّجو گويد كه آب گرم جوشانيده ربو را نيك باشد و طعام بگوارد ، هرچه اندر شكم ببسته بود بگدازد و باد و بلغم ببرد ، و آب پخته « 4 » و سرد كرده صفرا و بلغم را و باد را نيك بود ، و آب سرد صفرا و خون را نيك بود ، و بلغم زياده كند ، و معده ضعيف گرداند ، و طعام را منع كند كه بگوارد ، اينكه گفته شد صفت آب خوش است ، امّا آب ناخوش خالص نبود ، آبى بود كه اندر او بوى يا طعم ناخوش باشد ، از جملهاش آب تيره است و عفن و آب شور و آب كبريتى ، و آب شبّى « 5 » ، و نطرونى « 6 » ، و آنكه از معدن مس آيد ، يا آنكه از معدن زر آيد ، يا آنكه از معدن سيم آيد ، يا از معدن آهن ، يا از معدن زيبق ، و آنكه بدين ماند ، اما آب تيره آنست كه گل با او بياميزد ، و اوى آب برف بود ، و اين نوع سدد جگر انگيزد ، و سنگ اندر كلى آرد ، و ديرتر گوارد كه خالص ، و اما آب عفن چون آب بيشه بود ، يا آب ايستاده يا آبى كه خرّهى « 7 »
هامش
( 1 ) - از مصدر پختن كه در اينجا بمعنى جوشانيدن استعمال شده است .
( 2 ) - اسم مفعول از مصدر ترويق بمعنى تصفيه شده با راوق .
( 3 ) - بر وزن اهلى : ميانهسالى .
كاملمردى ، كمالمردى .
( 4 ) - آب جوشانيده .
( 5 ) - نسبت به ( شبّ ) آب آميخته با شب و شب مادهيى است شبيه بزاج با ترشى بخلاف زاج كه ترشى ندارد .
( 6 ) - منسوب بنطرون بفتح اول : آبى كه آميخته با بورهء ارضى كه بورهء احمر گويند باشد و آن نمكى است كه از سنگهاى شورهناك متولد مىشود و سرخ آن را نطرون گويند .
( 7 ) - بفتح خاء و تشديد يا تخفيف راء : گل تيره چسپنده كه در ته آب باشد .