اوى ، و هرچه كهن شده بود « 1 » از وى فساد خيزد و خون غليظ ، و اما مغز پشت كه آن را نخاع « 2 » خوانند غليظتر است غذاى او كه غذاى مغز سر و چون بگواريده بود « 3 » غذاى بسيار انگيزد ، و يوحنّا گويد كه او منش گردا نيارد چنان كه دگر مغزها و امّا مغز استخوان لذّت بيش دارد و چربش « 4 » و ترّى ، و چون بگواريد غذا بسيار دهد ، و ليكن معده را زيان دارد و شهوت ببرد بايد كه با نمك و صعتر خورند ، و محمّد بن زكريا گويد كه او باعتدال نزديك است ، و بگرمى ميل دارد ، و شهوت طعام ببرد ، و اما غضروف « 5 » كه از جانورى رسيده بود پندارى كه خود بگوار نشود و چون از جانورى برنا بود و بيك جاى بخايند نيكنيك اندكى بگوارد ، و غذاى اندك بدهد ، و اما پوست خونى سرد انگيزد و سدد ، و اندر او لزوجت است ، و بهترين پوستها پوست شيرخواره بود ، و امّا گوشت مرغان همچنين مخالف است ، و غذاشان لطيف است ، و فاضلتر گوشتى از گوشت مرغان ، و بهتر و زودگوارتر از گوشت ماكيان است و آن كبوتربچّه و درّاج و طيهوج « 6 » و كبك ، و جالينوس گفت كه گوشت ماكيان چون بسپيدبا « 7 » كنند مزاج را معتدل گرداند ، و تيزى بنشاند ، خاصّه آن ماكيان كه هنوز خايه نكرده باشد « 8 » ، و خونى كه از او خيزد خونى نيك بود ، و اندر منى بيفزايد ، و گوشت آن ماكيان كه خايه كرده بود « 9 » باد انگيزد و ليكن دگر فضيلتهاش راست آيد ، و اندر جمله گوشت ، ماكيان كيموسى نيك انگيزد ، و گوشت بچهاش جوژه « 10 » زودگوارتر است ، و خونى كه از او
هامش
( 1 ) - نص : شد بود .
( 2 ) - بضم نون ، حراممغز .
( 3 ) - نص : بگواريد بود .
( 4 ) - بكسر باء ، چربى كه چربو و چربه هم گويند
( 5 ) - بر وزن عصفور استخوان نرم كه قابل خابيدن باشد و آن را به فارسى جرنده و كركرى جرنده و كرچن بر وزن گلخن و كركرى و كركرانى و كركرانك گويند و در كرمان كركريچو گويند .
( 6 ) - معرب تيهو كه مرغى معروف است .
( 7 ) - آش اسفناج با ماست كه سفيد باهم گويند .
( 8 ) - نص :
نكرد باشد .
( 9 ) - نص : كرد بود .
( 10 ) - جوجه كه بچهى مرغ باشد .