تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأبنية عن حقائق الأدوية ( روضة الأنس ومنفعة النفس ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
بطعم خوش تر جگرى كه در جهان است جگر سيقا « 1 » بود آن بط « 2 » بزرگ كه بتازى او را اوز « 3 » خوانند ، و فربه بايد ، و هركه جگر خورد بايد كه بسيار نخورد ، و چون بخورده باشدش « 4 » بايد كه از پس آن گوارشى بخورد ، و از پس جگر سيقا جگر خوك خوش تر است ، و جگر هرچه مسمّن « 5 » ببوده باشد خوش تر بود و از پس جگر خوك جگر ماكيان « 6 » مسمن بهست ، و اما سپرز را آن خون كه از او خيزد سودايى و بد است ، ليكن سپرز خوك را بدى كمتر است ، و از هر جانور فربه نيكتر از نزار ، و سپرز چون خورند بايد كه نيك پخته بود تا كم زيان كند ، اما كلى غذاى بد دارد كه كيفيت بول اندر اوست ، و خونى غليظ انگيزد ، و دير گوارد نيز و يوحنّا « 7 » گويد كه كليه سرد است و خشك ، و غذاش بد بود و از همه جانوران كليه‌ى بزه بهتر است ، و رودگانى و شكنبه و معده اين‌همه عصبى است ، و سخت و ديرگوار و خونى كه از او خيزد بد است و ميلش بسردى است ، ليكن كه با سركه و انگبين و زعفران بپزند زودتر گوارد ، و خونى كه از آن خيزد معتدل بود ، و سدد بگشايد و يرقان را نيك بود ، و صفرا بشكند و اما پايها فضول دارد ليكن كم و او زودگوارتر است ، و راطا گفت از قبل آن زودگوار است كه او را حركت بيش از دگر اندامها بود ، ليكن غذاش اندك است ، و خونى كه از او خيزد سردتر و سبكتر است از آنكه از گوشت خيزد ، ليكن با او لزوجت است ، و چون با سركه و انگيان بپزند لزوجتش برود و دنبه گرم است ، و معده را بد است ، تخمه « 8 » آرد ، و صفرا
هامش
( 1 ) - از سياق مطلب چنين مستفاد مىشود كه سيقا قاز يا نوعى مرغابى است . ( 2 ) - بفتح اول و تشديد ثانى بر وزن شط معرب بت و آن نوعى مرغابى است كه اردك نيز گويند . ( 3 ) - بكسر همزه و فتح واو و تشديد زاء نوعى از مرغابى كه به فارسى غاز يا قاز گويند . ( 4 ) - نص : بخورد باشدش . ( 5 ) - بصيغه‌ى اسم مفعول از تسمين بمعنى فربه و فربه شده يا پرورده شده . ( 6 ) - ش : مرغ خانگى . ( 7 ) - بذيل صفحه‌ى 47 رقم 4 رجوع شود . ( 8 ) - بضم تاء و فتح خاء بر وزن همزة و لمزة و حطمه : اينست كه طعام در معده هضم ناشده بماند و يا بجوهرى غريب و كيفيتى غير صالح مستحيل گردد و شخص آروغهاى بدبوى زند و گاه بوى طعام از آن آيد .
الأبنية عن حقائق الأدوية ( روضة الأنس ومنفعة النفس ) ( فارسى ) — صفحة 289 | احمد بهمنيار / موفق الدين ابو منصور علي الهروي