بالهاى مرغان آن مسمّن باشد از خردگان « 1 » ، و همچنان گردن ، و آن را كه سال بسيار بود هيچ خيرى اندر بال و گردن ايشان نيست كه سخت دير بگوار شود امّا قوانص « 2 » همه غليظ است ، و ديرگوار و سخت ، و ليكن چون بگوار شده بود « 3 » غذا بسيار دهد ، و از پس اوى آن كرك « 4 » مسمن و اما مغزهاى مرغان به از مغزهاى چهارپايان و همچنان اندام مرغان بتفاوت ، و گوشت مرغ آبى و بيشگى « 5 » فضول بسيار دارد ، و هرچه را از گوشت بوى ناخوش آيد بتر است و چهار پاى و مرغ را همچنين بر حدش آن سال « 6 » و غذا خلاف است ، و گوشت چهار پاى و مرغ هرچه خانگى باشد ترّتر بود ، و آنكه در بيابان و كوه چرد خشكتر باشد ، و فحلان « 7 » ايشان گرمتر باشند كه خردگان و خصيان « 8 » ، و همه بجمله گرم است و نرم و فاضلتر برنا بود ، كه اندر خرد لزوجت و رطوبت بسيار تر باشد ، و اندر پير خشكى بيشتر بود ، و گوشت پرستو « 9 » چشم را تيز بكند ، و هرچه اندر شكم مرغان بود همه گرم است و امّا بط و سيقا سخت گرم و نرم است ، و غذاش بد است فضول بسيار دارد ، و زود اندر تبها افكند ، و از ايشان نيز مخلف به بود ، و پيه او لطيف است ، دردى كه اندر عمق تن بود بكشد ، و اندر خشكى و گرمى و نرمى و ترّى معتدل است و امّا خايهى بهترين آن ماكيان است تازه ، و از پس او خايهى درّاج « 10 » ، و آنگه خايه كبك تازه كه
هامش
( 1 ) - جمع خرده بمعنى ريزه و كوچك .
( 2 ) - جمع قانصه بمعنى سنگدان مرغ .
( 3 ) - نص : شد بود .
( 4 ) - بفتح اول و سكون ثانى مرغ خانگى يا ماكيان بمعنى كبك درى هم نوشتهاند .
( 5 ) - منسوب ببيشه يعنى مرغى كه در بيشه زندگى مىكند .
( 6 ) - ظ : بر حدش از سال .
( 7 ) - جمع فحل بر وزن نحل بمعنى نر .
( 8 ) - جمع خصى بر وزن وصى بمعنى خايه كنده و اخته .
( 9 ) - بكسر اول و ثانى و بفتح هر دو مرغ سياه كوچكى كه بآدمى انس دارد و در سقف خانهها آشيانه مىبندد و او را پرستوك نيز گويند و به عربى خطاف .
( 10 ) - بضم اول و تشديد راء مرغى كوچكتر از طاوس كه آوازى مليح دارد و به فارسى تذرو گويند .