تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأبنية عن حقائق الأدوية ( روضة الأنس ومنفعة النفس ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
انگيزد و پيه سردتر است كه گوشت ، و بمعده اندر آويزد ، و سر معده سست گرداند ، و طبيعت نرم كند ، و اما جالينوس گفت كه گوشت فربه و پيه هر دو گرم و نرم است ، ليكن اندر پيه گرمى و نرمى كمتر است ، و فربه ترّتر است و پيه خشك‌تر و ميلش به خشكى بيش ، و دليل بر اين آنست كه چون هر دو بگدازى « 1 » پيه زودتر بفسرد كه چربوى گوشت ، و هر دو بلغم انگيزند و معده سست كنند ، و گوشت فربه زود بصفرا گردد و غذاى هر دو اندك است ، و آن خون كه از هر دو خيزد نه نيك است ، و آن را نيز اختلاف است برحسب آن جانور كه از او بود و برحسب آن چيز كه از او كنند و برحسب تازگى و كهنى بر آن جمله كه پيه گاو خشك‌تر است و گرمتر ، و پيه خوك را گرمى كمتر است و رطوبت بيشتر ، و پيه نمك بركرده گرمتر و خشك‌تر است ، و هرچه تازه‌تر رطوبت اندر او بيشتر ، و مر پيه را چون با گوشت خورند غذاش بهتر بود مردم را بهتر سازد كه تنها خورد ، و بايد كه ضرر گوشت فربه و وخامتش بزنجبيل مربّا ، و راسن « 2 » اندر سركه نهاده ، و كبر به سركه ، و ليموى نمك بركرده بازدارند ، و بشير آب « * » صرف و گوشت فربه آروغ دخانى آرد ، و پيه خاييده چون بر ناخنى نهى كه منعقف « 3 » شده بود ، مدام بر او همى نهى راست و نيكو بازكندش ، اما گوشت سرخ نزار خونى خشك انگيزد ، و غذاى او بيش است كه آن فربه ، و فربه خون رطوبتى انگيزد ، او را غذا كمتر از گوشت مجزّع « 4 » است و مجزع خون معتدل انگيزد ، و گردن سبك است خلطى نيك انگيزد اما گوشت نمكسو « 5 » گرمى و خشكى بيش دارد ، و گوشت او مردم را بهتر كه خوردى « 6 »
هامش
( 1 ) - بگذارى نيز خوانده مىشود . ( 2 ) - بذيل صفحه‌ى 164 رقم 3 رجوع شود . ( 3 ) - بر وزن منصرف : خميده سر و پيچيده سر . ( 4 ) - بصيغه‌ى اسم مفعول و اسم فاعل از مصدر تجزيع بمعنى نيم‌رس و در اينجا ظاهرا گوشت نيم‌پز مراد است كه از آن قورمه كنند و در سامى است كه مجزع گوشت نزار و فربه است . ( 5 ) - مخفف نمكسود هر چيز بنمك پرورده يا نمك بسيار زده را گويند خاصه قديد يعنى گوشت خشك را و مقصود گوشتى است كه بوسيله نمكسود كردن خشك كرده باشند . ( 6 ) - ش : مرق كه آبگوشت يا شوربا باشد . ( * ) ظ : و به شراب ( از مرحوم بهمنيار ) .
الأبنية عن حقائق الأدوية ( روضة الأنس ومنفعة النفس ) ( فارسى ) — صفحة 290 | احمد بهمنيار / موفق الدين ابو منصور علي الهروي