و فضول اندر او كمتر ، و كسى كه خواهد كه مزاج او گرم شود بدان درمان بايد كردنش ، و گوشت شفافين « 1 » گرم است و خشك و قوى ، و از او جز مخلف و بچّه نبايد خوردن ، امّا بط و سيقا « 2 » گرم و نرم است ، و غذايى كه از ايشان خيزد بد است ، و فضول اندر ايشان بيش است ، زود اندر تب افكند ، و گوشت مخلف وى بهتر از آن خرد و بزرگش ، و اما گوشت حبارى « 3 » كه جرز « 4 » خوانندش گرم است ، و رطوبت بسيار دارد ، و هرچه خرد و مخلف بود از او بهتر كه مسمّن ، و امّا گوشت قنبره « 5 » غذايى محمود دارد ، و قولنج را سود كند چون سپيد با كنند بزيت و شبت ، و دارصينى ، و گوشت خروس كهن چون بسپيدبا كنند بزيت و نخود و بسبايج « 6 » درشت كوفته قولنج را منفعت عظيم دهد ، و گوشت فاخته و ورشان « 7 » غذايى بد دهد ، و سودا انگيزد ، و گوشت كلنگ سخت است و عسر « 8 » و ديرگوار ، و همچنين گوشت طاوس ، و اينچنين گوشت را دو سه روز بايد هشتن و بياويختن و سنگى گران از پاى اوى اندر بستن تا گوشت وى سست شود ، و هرچه گوشت وى سخت بود چنين بايد كرد از مرغ و چهارپاى تا آن سختى اوى سست شود ، و امّا اندامهاى مرغ زودگوارتر و كمغذاتر بال است ، و بتر بالى از
هامش
( 1 ) - كذا و ظاهرا شفانين است جمع شفنين بمعنى تيورك و در برهان جامع است كه تيوز چون تنور مرغى است شبيه بطاوس ماده كه عرب شفنين گويد و هم در برهان است كه شفانه چون بهانه مرغى است كه سرش چهار انگشت و خودش چند رنگ باشد .
( 2 ) - بذيل صفحهى 289 رقم 1 رجوع شود .
( 3 ) - بضم اول مرغى بزرگ از جنس هوبره كه جرز و خرچال هم گويند .
( 4 ) - بفتح جيم بر وزن مرز و ارز حبارى يا آهوبرهى نر كه خرب بر وزن عرب هم گويند .
( 5 ) - بر وزن خنبره مرغى خوشآواز باندازهى گنجشك كه او را ابو المليح و قبره هم گويند و به فارسى چكاوك و چكاو و چكاوه و جل بر وزن اتابك و خراب و كجاوه و تل گويند .
( 6 ) - بذيل صفحهى 58 رقم 1 رجوع شود .
( 7 ) - بفتح واو و راء كبوتر طوقدار كه خركبوتر و كبوتر دشتى هم گويند .
( 8 ) - بفتح عين و كسر سين بمعنى سخت و دشوار .