و تنش متخلخل « 1 » بود ، گوشت گوسپند او را بهتر ، گوشت گوسپند رسيده يا گاو نا رسيده نابالغ و گوشت بز خصى « 2 » ، و اما كسى را كه رنج كم رسد او را گوشت گوساله خردك ، و گوشت بزيچه بهتر بود ، و اما گوشت وحش همه بد است ، خون سودايى انگيزد ، و كمزيانتر از ايشان گوشت آهوست ، پس گوشت خرگوش اما گوشت گاو كوهى و گوشت گور « 3 » ، و گوشت گشن « 4 » ميش سخت بد است ، و از اين بتر گوشت اشتر است ، و گوشت خر خانگى « 5 » كه از اين بتر نبود ، و كسى را سازد كه از رنجگى و دويدن هيچ نياسايد كه اين غذا ايشان برتابند ، و گوشت خارپشت جذام و سل را و تشنج « 6 » را ، و درد كلى را سود كند ، چون خشك كنند و بخورند ، مثانه را زيان كند ، و اصلاحش انگبين بود و شربتى از او پنج درمسنگ باشد ، و گوشت گربه گرم و نرم است دل را تيز كند و باد بواسير ببرد ، و بهترين اندامها از گوشت ميان عضل « 7 » بود كه او زودگوارتر از آن عصب كه به دو پيوسته باشد ، و رطوبت اندر او كمتر بود ، و اما گوشت سر غليظ است ، و رطوبت اندر او فراوان است ، ليكن اندر مغز و منى بيفزايد و دير گوارد ، و منش گردا آرد ، و معده را بد بود ، و كسى كه او خواهد كه قى كند بايد كه مغز را با زيت « 8 » بخورد ، و اما مغز استخوان خوش
هامش
( 1 ) - بصيغهى اسم فاعل ، جسمى كه اجزاء و ذراتش سخت بهم چسبيده و متصل نباشد .
( 2 ) - بفتح اول بر وزن وصى حيوان يا انسان اخته شده .
( 3 ) - بر وزن نور بمعنى دشت و صحرا و به همين جهت خر دشتى را گورخر و گاهى گور تنها گويند .
( 4 ) - بضم گاف فارسى بر وزن ركن نر مقابل ماده كه به عربى فحل گويند و گشن ميش يعنى ميش نر كه از آن تخم گيرى كنند .
( 5 ) - خر اهلى مقابل گورخر كه خر وحشى و دشتى است .
( 6 ) - بر وزن تفرج مرضى است عصبانى كه عضلات به سمت مبادى خود حركت كنند يا برگردند و بيك جانب كشيده باشند و بدين جهت اعضاء منبسط نشوند .
( 7 ) - بر وزن عسل جمع عضلة بفتح عين و ضاد بمعنى ماهيچه و جمع ديگر عضلة عضلات و ضم ضاد در اين كلمات غلط است .
( 8 ) - ش : روغن زيتون .