و بر تن مالند هموار ، از پيش آنكه نوبت تب آيد نيك بود و خارش اندامها را نيز ، و كسى را كه سست شده بود ، و چون بر كونسته مالند عرق النّسا را نيك باشد ، و چون با انگبين بسرشند و صاحب صرع از او هر روز مقدارى بخورد منفعتى عظيم يابد ، و آزموده است ، و خاصيتش آنست كه آجيش و لرز و تب چهارم را ببرد ، و مضرّتش برودگانى است و اصلاحش حاشاست « 1 » ، و آن بهتر كه درازتر بود ، شربتى از او سه درمسنگ است .
طباشير
طباشير « 2 » اسهال مرّى « 3 » را نيك باشد ، تشنگى ببرد ، و قى كه از صفرايى بود كه اندر معده ريخته بود براند ، و تبهاى گرم را و خفقان و قلّاع و او سرد و خشك است اندر درجهى دوم ، همه تبهاى تيز را سود كند چون با آب سرد و شكر بخورند ، و طبيعت را از اسهال صفرايى ببندد چون با ربّهاى قابض بخورند ، و حرارت جگر و خفقان ببرد چون با آب نار بخورند ، و قلاع را چون با گل بياميزند و اندر دهان گيرند ، و خلفه « 4 » و درد جگر مزمن را كه از گرمى خيزد نيك باشد .
هامش
( 1 ) - نوعى از پودنهى كوهى است شبيه بآويشن كه در حوالى بيت المقدس و در سنگلاخها بفراوانى مىرويد و در مغرب آن را صعتر الحمير گويند .
( 2 ) - چيزى شبيه بگرههاى نى كه از جوف نوعى از نى كه در مرشدآباد هند و در بنگاله مىرويد بيرون مىآورند .
( 3 ) - ظاهرا بكسر ميم منسوب بمزهبر بر وزن شده بمعنى خلط صفرا و سودا و مراد اسهال خلطى است در برابر خونى .
( 4 ) - بكسر خاء بر وزن حرفة نوعى از اسهال معدى كه غذا در شكم آن مقدار كه بايد نماند بلكه گاهى زود و گاهى دير و گاهى كمكم و بدفعات و همچنين گاهى هضم شده و گاهى فاسد و هضم ناشده دفع شود .