بخورند سنگ اندر كلى و مثانه خرد كند ، و چون بسوزند و با داروهاى چشم بياميزند چشم را سود كند ، و طبقهى قرنى « 1 » را جلا دهد و پاك كند و بينايى تيز گرداند .
زاج
زاج « 2 » بسيار گونه است و مصرى بهترين گونه بود ، و او قابض است و لطيف سوزنده ، و گرم و خشك است اندر اوّل درجهى چهارم ، جرب ترّ را خشك كند رعاف ببرّد و سعفه را ببرد ، و خون كه از جراحت همىباز ( نايستد ) نيستد ببرّد .
زبد البحر
زبد البحر « 3 » جلا دهد وسخ ببرد ، و داء الثعلب و داء الحية « 4 » را نيك باشد چون بسوزند ، و اندر شراب بگدازند و بر او طلا كنند ، و اثر ريشها را از چشم ببرد ، و دندان بيفروزد ، و گر با سركه طلا كنند موى بروياند ، و گرم و خشك است اندر آخر درجهى دوم .
زرنب
زرنب « 5 » گرم است و خشك اندر درجهى دوم ، لطيف است خوشبوى طبيعت ببندد بادها براند ، نفخ بنشاند ، معده و جگر سرد را نيك باشد .
هامش
( 1 ) - نام يكى از طبقات چشم
( 2 ) - معرب زاگ فارسى كه بعضى زاغ گويند و آن از مواد معدنى و چندين قسم است .
( 3 ) - به فارسى كف دريا گويند و حقيقت آنكه بر خلاف تصور اغلب كف دريا نيست و از اجزاى لطيف ارضى و مائى و هوائى متكون نشده است است بلكه استخوان حيوانى دريائى است .
( 4 ) - مرضى است چون داء الثعلب كه در سر بهم رسد و موى سر بريزاند و پس از آن پوست سر نيز چون پوست مار بيفتد .
( 5 ) - بر وزن مذهب : گياهى است خوشبوى كه به عربى رجل الجواد گويند .