و اسطاطاليس « 1 » چنين گفت كه اگر مار اندر قصبهيى « 2 » يا اندر نگينى از وى بنگرد سست شود ، و حركتش برود .
زبل
زبل « 3 » همه گرم و خشك است تحليل و تجفيف و تسخين كند ، و قوّت هريك مختلف است از جهت آن حيوان كه آن از وى بود ، و بحسب آن غذا كه وى خورده باشد « 4 » .
هامش
( 1 ) - ظ : ارسطاطاليس .
( 2 ) - قصبهيى و قصبه واحد قصب هر سنگ قيمتى را كه درازشكل باشد گويند و زبرجد آبدار مرصع بياقوت را هم قصب گويند .
( 3 ) - بكسر اول بر وزن طفل : سرگين .
( 4 ) - نص : خورد باشد .