و بر ذبحه « 1 » طلا كند ، و بر هر آماس كه اندر گلو بود سود دارد و گر اندر چشم كشند با انگبين بينايى بيفزايد ، و گر بشكافند ويرا و خشك كنند و بسايند ، و از او يك مثقال بخورند خوانيق « 2 » سخت را سود كند .
خندروس
خندروس « 3 » گندم رومى باشد ، قوّتش هم بقوّت گندم ماند و ليكن او لزجتر « 4 » است ، و غذاش نيك است .
خبّه
خبّه « 5 » سرخ باشد خلوقى « 6 » رنگ ، و او از ناحيت كردان و از كوههاشان خيزد ، گرم و نرم است ، سودا را سود كند چون بسكانگبين و شكر بخورند و تن فربه گرداند ، و منفعتش بسيارست آن را كه به كار دارد .
هامش
( 1 ) - بضم اول و فتح ثانى بر وزن همزة و لمزة و بتخفيف بر وزن لقمه و تحفه ورم و درد گلو . ت .
( 2 ) - نامى است كه بديفترى دادهاند و ضبط آن در فرهنگها به نظر نرسيد .
( 3 ) - بر وزن عنكبوت دانهيى است كه ذرت مكه و گندم مكه و خالاون نيز گويند .
( 4 ) - لزج نفتح اول و كسر ثانى بر وزن خشن : لعابدار و چسپناك .
( 5 ) - بر وزن قبه دانهيى معروف كه خاكشى و عامه خاكشير گويند .
( 6 ) - خلوق بفتح اول طيبى است كه از زعفران و مواد خوشبوى ديگر تركيب كنند و رنگ خلوقى سرخ تيره است .