و كسى را كه تبى صعب نباشد نبايد داد ، و سعتر و فوتنج « 1 » با او مضاف بايد كرد و ديگر داروهاى لطيف زودگوار كه معده را سود كند تا منفعت بيفزايد ، و آنكه او را خورد بايد كه از پيش چيز نخورده باشد ، كه چون غذا خورده باشد مخاطره بود كه تشنّج برافكند ، و خربق سپيد سگان را بكشد ، و گر اندر دندان خورده كنند دندان را بكند ، و گر كسى خربق سياه خورده بود « 2 » و اسهالش اسراف شود بايد كه وى را شير دهند ، و اندر آب سرد نشانند ، و آب سرد بر سرش همىفشانند و چيزهايى دهندش كه شكم ببندد از ربوب فواكه ترش .
خصى الكلب
خصى الكلب « 3 » نباتى است چون خايهى سگ نام وى برومى اسماقوس گويند ، او را چون با شراب بخورى شهوت باه انگيزد ، گرمست اندر درجهى دوم ، نرمست اندر اوّل .
خصى الثّعلب
خصى الثعلب « 4 » گياهى است چون خايهى روباه ، دو جنس است خرد و بزرگ قوّتش همچون قوّت خصى الكلب است ، گرم و نرم است بهترينش آن باشد كه بطعام « 5 » شيرينتر بود ، و اندر او نفخ است اندر شهوت جماع بفزايد .
هامش
( 1 ) - نص : فوينج .
( 2 ) - نص : خورد بود .
( 3 ) - خص بضم اول و صاد بالف زده جمع خصيه بمعنى خايه است و وجه تسميه ظاهرا اينست كه ريشهء نوعى از اين گياه مانند دو بيضه متصل بهم است .
( 4 ) - بمعنى خايهء روباه و وجه تسميه ظاهرا اينست كه دانههاى نوعى از آن مانند دو بيضهء كوچك بهم پيوسته است .
( 5 ) - ظ : بطعم .