و كرم و حب القرع را از شكم ببرد ، و شكم را نرم دارد ، و بادها براند ، و ادرار البول آورد و حرارت غريزى را قوى كند ، و كسى كه شكمش بسته بود نبايد كه خورد ، و كسى نيز كه اندر سر هوس دارد و سرش صداع زود پذيرد نبايد كه خورد ، و به سركه و غوره و گوشت فربه پخته به بود ، و بصر چشم درست را ضعيف گرداند ، و بصر چشم ضعيف را قوى كند ، از قبل آنكه او را حرارت قوى است و رطوبت اندك ، چون آتش معده بر او كار كند از او بخارى برخيزد و مغز را پر كند ، پس از آنجا صداعى برخيزد و سرگرم شود ، و اين بخار اندر رگهاى مغز شود و اندر آن عصبهاى مجوّف كه به چشم پيوند دارد كه مادهى نور بصر بدان دو عصب مجوّف چشم همىكشد ، پس آن روح نورى را كه بصر بدان بود صافى گرداند پس اگر بيمارى مرد از قبل آن بود كه رطوبت جليدى « 1 » وى خشك شده باشد و اين آلت بصر است ، پس سير او را زيان كند كه خشكى اوى بيش گرداند ، و همچنين بطبع وى اندر است كه منى اندر پشت محروران خشك گرداند ، و اندر پشت سردى داران بيفزايد از قبل آنكه سير منى را گرم كند و بجنباند ، پس اندر پشتگرمى داران منى سخت بسته و غليظ باشد ، چون گرمى سير بر او كار كند خشك شود ، و امّا اندر تن سردى داران چون گرما به دو رسد مادّه بيش گيرد و بيفزايد ، و شهوت جماع را بجنباند و تشنگيى كه از سبب بلغم مالح بود اندر معده يا اندر شش گرد آمده بنشاند ، از قبل آنكه آن بلغم را از آنجا پاك كند و فانى ، پس تشنگى بنشاند ، و او گرم و خشك است اندر آخر درجهى سيم و بنزديك بعضى حكيمان روم و يونانيان گرم و خشك است اندر اول درجهى چهارم ، و هيچ داروى نيست اصلا گرم و سرد ترّ و خشك كه وى اندر آخر درجهى چهارم بود يا اندر اوّل درجهى چهارم الا كه او مهلك و مفسد بود مگر سير كه او مصلحست ، و آن معجون كه از سير كنند سود كند همه علتهاى سرد را ، چون فالج و لقوه و رعشه و سكته و خدر ، و كلى را گرم گرداند و ذكر سخت كند ، و زهر هر زهردارى را سود دارد ،
هامش
( 1 ) - نام يكى از سه رطوبت چشم است و دو رطوبت ديگر يكى زجاجيه است و ديگرى بيضيه .