زهر خود بر دو گونه است ، يكى آنست كه فعل بكيفيت كند به آن كيفيت كه اندر اوست ، ديگر آنست كه بجوهر و صورت خويش كار كند ، و آن اوّل آن باشد كه اكّال « 1 » بود عفن « 2 » بكند چون خرگوش بحرى و ديگر آن بود كه تبش و گرمى اندر اوى افكند چون فرفيون « 3 » ، يا آن بود كه سرد گرداند و خدر « 4 » برافكند « 5 » چون افيون يا آن بود كه جاى نفس ببندد چون مرداسنگ . و امّا آنكه بجملهى جوهر خويش كار كند چون بيش است ، و هلهل و قرون سنبل « 6 » و زهرهى مار افعى ، و زهرهى پلنگ ، و آنكه به اين ماند و دگر اندر زهرها آنست كه حملهى او بر يك اندام است ديدارى « 7 » چنان كه ذراريح حمله به كلى برد يا بمثانه . و چون خرگوش بحرى كه حمله بشش برد ، و چون الماس كه بجگر برد ، و چون بلادر كه بمغز برد ، و چون هلهل و بيش كه بدل برد ، و چون بنك و گوزماثل « 8 » و يبروج « 9 » كه بمغز برد و به زبان و گلو ، و چون پوست كرنج كه بگلو برد ، و چون آهك و زرنيخ كه برودههاى افرازين « 10 » برد و چون شب زاج « 11 » كه بمرى برد ، و چون يتوعات « 12 » و سقمونيا « 13 » و مازريون « 14 » كه برودگانى برد و اندامهاى عصبانى
هامش
( 1 ) - بر وزن نقال بمعنى بسيار خورنده و آن دوايى است كه گوشت را از بين ببرد و باصطلاح معروف بخورد .
( 2 ) - بر وزن كتف : گنديده و بدبوى .
( 3 ) - فر : بر وزن سرنگون گياهى است كه آن را اكل بنفسه و حافظ النمل و الاطفال گويند . ت .
( 4 ) - بر وزن پدر : خواب رفتگى و سستى عضو .
( 5 ) - نص : برافكند نوشته و بر او افكند صحيح است .
( 6 ) - نام نوعى از بيش است .
( 7 ) - ش : على الظاهر ، بطورى مىنمايد .
( 8 ) - در نص ماتل بتاء مثناة و مضموم نوشته شده است ، تاتوله و معربش جوزماثل است .
( 9 ) - در نص بحاء مهمله نوشته شده است چون مجروح فر : بر وزن محلوج : مردم گياه . ت .
( 10 ) - معاء اثنا عشرى كه زبر تمام رودگان واقع شده است .
( 11 ) - ظاهرا شب و زاج است با واو عاطفه و شب بفتح و كسر شين و تشديد باء مادهيى است شبيه بزاج ولى ترشيش كمتر از ترشى زاج .
( 12 ) - جمع يتوع بفتح ياء : گياه شيردار كه چون بشكنند شيرهيى سفيد از آن برآيد .
( 13 ) - شيره گياهى است كه به عربى محموده گويند .
( 14 ) - فر : چون آذرگون دوايى است مجرب در علاج استسقا . ت .