مانند ، و سستى است ميانه ، و سيم را برهمن « 1 » گويند ، درونش سپيد بود يا زرد و سستى است « 2 » اين نيز ميانه و چهارم كلاكونست « 3 » رنگش با هلهل زند ، و وصفش اوست ، و پنجم هلهل است و سياه بود از درون و بيرون و برق همىزند و سخت باشد ، و مانندهى سر پستان بود ، و آن زمين كه وى بر او برويد گلش را بسوزاند از گرد خويش اندر ، و كمتر از خردلى چندانكه چشم اندر او كار كند مردم را بكشد ، و چيزى است بر صورت موش غذاى وى جز بيش نيست و بترين زهرى از وى بتر نيست ، و چون طبيبى او را بدانايى به كار تواند آوردن و تدبير بر او گرد تواند كرد تا باز كار آيد ، و اندر دارو به كار برد مضرّتش را منفعت گرداند كه همچنان بدان سبكى منفعت بازدهد كه مضرت ، و جنسى از وى بقسط « 4 » ماند ، و آن نيز همچند خردلى بكشد ، و بدان كه كسى كه هلهل خورد نه ترياق بر او سود كند و نه جز ترياق ، از آن قبل كه وى از آن زودتر كشد كه مرد چشم برهم زند ، پس ترياق انجاحى « 5 » كند واى بر آنكه از اين بخورد ، و ليكن كسى كه دانا بود و تدبير وى بكند و اين زهر به كار بازآرد اندر دارويى كه او را بزرجلى « 6 » گويند به كار برد آن دارو شفاى هر دردى بود ، چون فالج و لقوه و سكته « 7 » و رعشه و خدر و تشنّج از امتلا و قولنج بلغمى و بادى و يبسى « 8 » و گرچه طبيب زيرك بود
هامش
( 1 ) - بجاى برهمن در مخزن « برهمى » ديده شد و شايد در اصل كتاب هم برهمنى يا برهمن بوده و در نص تحريف شده است .
( 2 ) - در نسخهء چاپى در هر دو موضع و سستى نوشته شده در نسخهء عكسى هم بعد از سين دوم برامدگى شبيه بدندانه ياء و نظاير آن ديده مىشود لكن نقطه ندارد و مرتب نسخه چاپى هم همين مركز را ياء فرض كرده و و سستى نوشته است و ظاهرا و سست صحيح است بدون ياء .
( 3 ) - اين لفظ در مخزن « كلاكوت » ضبط شده و مىنويسد نام نوعى از بيش است كه بزردچوبه مشابهت دارد و گاهى در ميان زردچوبه يافته مىشود .
( 4 ) - بضم اول : ريشهيى است دوايى كه نوعى از آن سم قاتل است . فارسيش را كوشنه نوشتهاند و احتمال مىرود كه تحريف كوسته بر وزن نبسته يا نشسته باشد كه صورتى است از كبسته بمعنى هلاهل و بقولى حنظل .
( 5 ) - انجاح چون اصلاح : فايده بخشيدن ، كامروا ساختن ، حاجت برآوردن در نسخهء عكسى انجاجى نوشته شده است .
( 6 ) - نوعى از معجون بيشى است و جزء اولش ظاهرا معرب بزرگ است .
( 7 ) - بفتح اول : بازماندن تمام بدن از حس و حركت . ت .
( 8 ) - نسبت بيبس بضم اول بمعنى خشكى و قولنج يبسى ظاهرا آنست كه از خشكيدگى ثفل در امعاء پيدا شود .