تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
ويروسها مىروند ، و علت بيمارى را در اين موجودات نامرئى جستجو مىكنند ، و توجهشان هنوز به اهميتى كه غدد مترشح داخلى در بروز بيماريها دارد ابدا جلب نشده ، و مىتوان گفت كه نسبت به آن تقريبا بيگانه‌اند . براى اينكه معيارى در اين زمينه بدست آيد ، و معلوم شود كه هزاران بيمار مبتلا به ناراحتىهاى گوناگون ، و اختلالات و علائم مرضى خفيف يا شديد در اجتماعات كنونى يافت مىشود ، كه به حساب بىكفايتىهاى خفيف تيروئيد گذاشته نشده ، و توجه طبيب را ابدا بسوى غدد مترشح داخلى جلب نمىكند ، بشرح علائم اين بىكفايتىهاى خفيف كه در كتب علم الغدد امروزى درج شده است مىپردازيم : « اين بيماران معمولا چهره‌اى رنگ پريده دارند كه بىشباهت برنگ موم نيست ؛ پلكهاى آنها سنگين و متورم است ، مخصوصا صبح‌ها ؛ بيحالى و سستى بدن داشته و فشارخون شريانى آنها كم است ؛ زود از كارهاى بدنى خسته مىشوند ، و بمحض حركات شديد تنگ‌نفس پيدا مىكنند ؛ اختلاج
( Crampe )
در پاهاى آنها زياد ديده مىشود ؛ پوستشان خشك و گاهى به بعضى بيماريهاى جلدى از قبيل اكزما ، ايكتيوز ، پسوريازيس و كهير مبتلا مىگردند ؛ از سرما متأذى و ناراحت هستند و دست و پاى آنها در موقع برودت هوا زود كرخ و بيحس مىشود ؛ معمولا بىاشتهائى دارند كه با يبوست شديد مزاج توأم است ؛ ذهنشان كند و فهمشان كم است ؛ دردهاى مبهم و مكرر مفصلى و عضلانى دارند ؛ صبح‌ها غالبا از سردرد شكايت مىنمايند ، و بالاخره گروهى از حالات رماتيسم مزمن و صداع شقى ( ميگرن ) و آسم را بايد در رديف بىكفايتىهاى غدهء تيروئيد محسوب داشت . » آيا تعداد كسانى كه در اجتماعات كنونى به اين اختلالات و ناراحتىها دچارند كم است ؟ و نيز بايد سؤال كرد كه اين بيماران را كه بايد در حقيقت نيمه بيمار ناميد امروزه چگونه درمان مىكنند و ملاك عمل اطبا براى درمان آنان چيست ؟ آيا جز اينست كه همه روزه صدها و هزارها نظير اين افراد به كلينيك‌ها و مطب اطبا مراجعه كرده و از اختلالات مزمنى كه ماهها بلكه سالها آنان را رنج مىدهد شكايت كرده و پزشكان نيز جز توسل به معالجات سطحى و علامتى :
( Symptomatique )
و مسكن
( Palliatif )
به كار ديگرى نمىپردازند ؟ اينجاست كه ارزش واقعى طب قديم ايران و شخصيت علمى پزشكان قديم معلوم مىشود ، زيرا آنان با ممارست و تبحرى كه در شناختن مزاج‌ها داشتند ، و از موى سر تا ناخن پا در هريك از بيماريها دخالت وضع مزاجى را محرز دانسته و معيار تشخيص و درمان آنها در كليهء بيماريها ، توجه به مزاج اصلى و عارضى بيماران بود ، به علت همين تمرين دائم ، منشأ اختلالات و عوارضى را كه نام برديم به سهولت دريافته ، و اگر بكتب طب قديم مراجعه كنيم خواهيم ديد در فصول و ابواب جداگانه كليهء اين علائم بيمارى را تحت عنوان « سوء مزاج بارد » شرح داده ، و بجرأت مىتوان گفت ، به همان سهولتى كه امروز ما ميكسدم را تشخيص مىدهم آنان بىكفايتىهاى خفيف تيروئيد را تشخيص مىدادند . علت موفقيت پزشكان قديم در تشخيص و درمان بيماريها ، اين بود كه در طبقه‌بندى امراض نقش ازدياد و نقصان متابوليسم بازال و باصطلاح خودشان گرمى و سردى مزاج را فراموش نمىكردند
اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 67 | سيد جواد مصطفوى / اسماعيل الجرجاني ( زين الدين ) / سيد جلال مصطفوى