تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول و مبانى نظرى طب سنتى ( گزيده اى از كتاب نخستين ذخيره خوارزمشاهى ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
Organique , Animal , Intellectuel
به كار مىرود ؛ و چنان كه مىبينيم نام اين سه دستگاه و اعمال آن در كامل الصناعه بنام نفسانى بمعنى
( Intellectuel )
حيوانى بمعنى
( Animal )
و طبيعى بمعنى
( Organique )
ديده مىشود . 2 - در كتاب علم الغدد جلد 1 صفحهء 151 مىنويسد : « ارتشاح نسج زير جلدى در همه جاى بدن ديده مىشود ؛ در سينه و در حفرهء ترقوه به شكل تودهء چربى ، در شكم به شكل يك پيش‌بند ، و در اطراف عاليه و سافله به شكل آماس و ورم جلوه مىكند . » در كامل الصناعه در يك عبارت كوتاه مىنويسد « كثرة الشحم و قلة اللحم » يعنى زيادى پيه و كمى گوشت بدن . 3 - در علم الغدد صفحهء 153 مىنويسد : « كمخونى چه از لحاظ شمارهء گلبولها و چه از لحاظ مقدار هموگلوبين ديده مىشود » و باز در همان صفحه مىنويسد : « خون جريان طبيعى ندارد و علت كبودى ( سيانوز ) چهره و پايان اندامها از آنجاست » . و در كامل الصناعه مىنويسد : « و بياض اللون و كمودته ان كان البرد مفرطا » يعنى سپيدى رنگ بدن ( كه علامت كمخونى است ) و تيرگى آن ( كه همان سيانوز باشد ) هرگاه سردى مزاج زياد باشد . 4 - در علم الغدد صفحهء 153 : « حرارت بدن پائين است و بين 36 و 37 درجه نوسان دارد » و در كتاب « بيماريهاى غدد مترشح داخلى » تأليف سزارى مىنويسد : « اين بيماران هيپوترمى دارند و درجهء حرارت بدن آنها گاهى تا 35 درجه هم تنزل مىنمايد » و در كامل الصناعه مىنويسد : « و اذا لمس وجد باردا » « اگر بدن را لمس كنيم آن را سرد مىيابيم » 5 - كتاب علم الغدد صفحهء 153 : « بدن بكمترين سرمائى حساس است
Frilosite
» ابن سينا در كتاب قانون ضمن بيان علائم گرمى و سردى مزاج مىنويسد : « و اما السادس فهو جنس الدلايل الماخوذة من سرعة انفعال الاعضاء فانه كان العضو يسخن سريعا فهو حاد المزاج و ان كان يبرد سريعا فالامر بالضد » يعنى ششمين دليل براى شناختن مزاجها « سرعت واكنش اعضاء بدن » است ؛ اگر در برابر گرما زود متأثر شود علامت گرمى مزاج و اگر از سرما زود متأثر گردد ، علامت سردى مزاج است . براى توضيح بيشتر در اين‌باره به كتاب علم الغدد مراجعه مىكنيم . در جلد 1 صفحهء 19 ضمن علائم « زيادى ترشح تيروئيد » كه مطابق با گرمى مزاج است مىنويسد : « افزايش متابليسم با افزايش توليد حرارت همراه است ، و ازآن‌رو مىتوان فهميد كه چرا