خوف الحراره
( Thermophobie )
دارند . جامهء كلفت و ستبر نمىپوشند ، روانداز خود را بيكسو مىافكنند ، از گرما بهراس اندرند و بحرانهاى عرقخيز
( Crise sudorale )
دارند » .
و در صفحهء 152 همين كتاب ضمن علائم « كمى ترشح تيروئيد » كه مطابق با سردى مزاج است مىنويسد :
« بيمار ممكن است ساعتها كنار آتش ( بواسطهء حس سرمائى كه دارد ) به همين حال بهنشيند و نتوان او را به آسانى از جا برخيزاند » ؛ و در صفحهء بعد مىنويسد : « بدن بكمترين سرمائى حساس است . »
6 - در علم الغدد جلد 1 صفحهء 162 :
« برخى كند ذهنىها و ديرفهمىها به بىكفايتىهاى خفيف تيروئيد نسبت داده مىشود »
و نيز در صفحهء 158 همين كتاب :
« هوششان در درجات مختلف خلل يافته است ، و از ابله كامل
( Cretin )
و نيمه ابله و ابلهوار ديده مىشود »
در كامل الصناعه مىنويسد : « و يكون قليل الفهم بطئى الذهن بليدا » تصادف عجيب اينست كه اين كلمات درست مطابق با همان كلمات كتاب امروزه است ، قليل الفهم مطابق با ديرفهمىها ؛ و بطئى الذهن مطابق با كند ذهنىها .
7 - علم الغدد جلد 1 صفحهء 152 :
« زبان حجيم مىشود و سخن گفتن را دشوار مىسازد »
در كامل الصناعه مىنويسد « ثقيل اللسان » يعنى زبان سنگين مىشود .
8 - علم الغدد جلد 1 صفحهء 152 :
« بكندى راه مىرود و با شك و ترديد قدم از قدم برميدارد »
در كامل الصناعه : « بطئى المشى متوقفا فى الامور » يعنى :
بكندى راه مىرود و در امور توقف مىكند .
9 - علم الغدد جلد 3 صفحهء 256 :
« كم دلى و ترس اغلب نتيجهء بىكفايتى تناسلى است » مىدانيم كه در اينجا نيز متابوليسم بازال پائين مىآيد ، بنابراين علامت مزبور در رديف علامات سردى مزاج ذكر مىشود و در كامل الصناعه در اين مورد مىنويسد « جبانا خائفا »
10 - علم الغدد جلد 1 صفحهء 153 :
« بيمار به غذا اشتها ندارد »
و در كامل الصناعه « ناقص الشهوة » يعنى اشتها ناقص و ضعيف است ( توضيح آنكه در كتب طب قديم هرجا كلمهء شهوة ذكر شده منظور اشتها به غذا ) .
11 - علم الغدد جلد 1 صفحهء 153 :
« غذائى كه مىخورد به سختى و كندى هضم مىشود »
در كامل الصناعه :